خداوندا چرا دل افريدي چرا دل را تو عاشق افريدي اگر عاشق شدن سخت و گناه است چرا ان را تو زيبا افريدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زندگي مانند جدولي است که هرکس آن را پر کند جايزه اش مرگ است نه چيز ديگري !!!!!!!!!!!!!!!!!!

www.farhad1362.parsiblog.com

عاشق دلباخته
 RSS  | خانه | شناسنامه | پست الکترونيک | پارسي بلاگ
اوقات شرعي

عاشق دلباخته

   1   2      >
+ فراموشم نکن بيا ديگه بسه بيا (يکشنبه 20/5/1387 ساعت 8:42 عصر)

 دلم تنگ است


 دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است


سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است


نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است 




روزها گذشته از ان روزي که رفتي


وقتي که رفتي من نيز رفتم تا به هرجا که رسيدم شکوه از سياهي روزگار کنم .


مي دانم از اول خودم مي خواستم که حس فاصله بين چشم من ونگاهت  هر روز بيشتر شود تا که ديگر


دستهايت، دستهايم را نگيرند و دائم تکرار نکنند که دنيا بي پايان است و جدايي نيست...


قانون را شکستم ، مجازاتي نيست


صندوقچه ي خاطراتم را به دورترين نقطه ي فراموشي سپردم و انقدر اشک ريختم نا که رنگ عشق را فراموش کنم .


انتها را ديدم و خدا گفت که غنچه ها منتظر بارانند....


باران کجاست؟!!    کدام قطره دستان مرا از باران جدا کرد؟


کدام ابر چشمانم را شست تا تو را نبينم ؟؟


نمي بينم ، ديگر نمي خواهم ببينم، نه تو را و نه قطره هاي باران را...


اينجا جهنم است و باران بي معناست ...


خدايا کجاست ان بهشت ديرينه ات؟!!


مهمان يادم شو که ذهنم خالي از هر غريبه ايست


حالا که با دلتنگي هايم منتظرت مي مانم که در عميق ترين نقطه ي قلبم خانه داري .


حالا ديگر من هستم و دلتنگي هايم و خدا ، خدا


به يادم بيا... 


  


لحظه هاي کاغذي
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري


لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري


آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري


با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري


صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري


عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري


رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري


روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري



 


زيباست مگه نه



حکايت جالبيست که فراموش شدگان  فراموش کنندگان را


هرگز فراموش نمي کنند



  • نويسنده: عاشق دلباخته

  • گر همسفر عشق شدي مرد سفر باش ؟؟؟؟؟؟؟؟

    خداوندا چرا دل افريدي چرا دل را تو عاشق افريدي اگر عاشق شدن سخت و گناه است چرا ان را تو زيبا افريدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زندگي مانند جدولي است که هرکس آن را پر کند جايزه اش مرگ است نه چيز ديگري !!!!!!!!!!!!!!!!!!
  • نظرات ديگران ( )

  • + تقديم به تو که از گل هم پاک تري (پنجشنبه 10/5/1387 ساعت 8:2 عصر)

    سراغ از من نميگيري، نگير


     اما فراموشم نکن پروانه زيبا


    Fast & Free Image Sharing دعا مي کنم که هيچگاه چشمهاي زيباي تو راFast & Free Image Sharing

    Fast & Free Image Sharing در انحصار قطره هاي اشک نبينمFast & Free Image Sharing

    Fast & Free Image Sharing و تو برايم دعا کن ابر چشم هايم هميشه براي تو ببارد Fast & Free Image Sharing

    Fast & Free Image Sharing دعا مي کنم که لبانت را فقط در غنچه هاي لبخند ببينمFast & Free Image Sharing

    Fast & Free Image Sharing و تو برايم دعا کن که هر گز بي تو نخندم Fast & Free Image Sharing

    Fast & Free Image Sharing دعا مي کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکي دريا و بوي بهار را داردFast & Free Image Sharing

    Fast & Free Image Sharing هميشه از حرارت عشق گرم باشدFast & Free Image Sharing

    Fast & Free Image Sharing و تو برايم دعا کن دستهايم را هيچگاه در دستي بجز دست تو گره ندهم Fast & Free Image Sharing

    Fast & Free Image Sharing من برايت دعا مي کنم که گل هاي وجود نازنينت هيچگاه پژمرده نشوندFast & Free Image Sharing

    Fast & Free Image Sharing براي شاپرک هاي باغچه ي خانه ات دعا مي کنمFast & Free Image Sharing

    Fast & Free Image Sharing که بال هايشان هرگز محتاج مرهم نباشندFast & Free Image Sharing

    Fast & Free Image Sharing من براي خورشيد آسمان زندگيت دعا مي کنم که هيچگاه غروب نکندFast & Free Image Sharing

    Fast & Free Image Sharing و بدان در آسمان زندگيم تو تنها خورشيديFast & Free Image Sharing

    Fast & Free Image Sharing پس برايم دعا کن ، دعا کن که خورشيد آسمان زندگيم هيچگاه غروب نکند 

    در آن نفس که بميرم در آرزوي تو باشم


    بدان اميد دهم جان که خاک کوي تو باشم


    با سلام عزيزم


    ميدونم که امدي تو وبلاگم وداري آپ جديدم را مي خواني اميدوارم که اين يه تکه را که از وبلاک يکي از  دوست کپي کردم ودر وبلاگ گذاشتم انرا خواننده باشي وبفهمي که کودکان 7ساله بهتراز ما ميدانند  که دوست داشتن چيه و در کجانباشد بهتره ؟؟؟؟؟!!!!!!



    سري 4 عکسهاي عشقووووولانه براي دوستان عزيز



    تو غروب غم انگيز زندگي ام تو تنها پرنده اي هستي که هنوز از با من پريدن خسته نشده است.


    پس تا ابد با من بمان


  • نويسنده: عاشق دلباخته

  • گر همسفر عشق شدي مرد سفر باش ؟؟؟؟؟؟؟؟

    خداوندا چرا دل افريدي چرا دل را تو عاشق افريدي اگر عاشق شدن سخت و گناه است چرا ان را تو زيبا افريدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زندگي مانند جدولي است که هرکس آن را پر کند جايزه اش مرگ است نه چيز ديگري !!!!!!!!!!!!!!!!!!
  • نظرات ديگران ( )

  • + فراموشم نکن (شنبه 5/5/1387 ساعت 9:40 عصر)

    سلام دوستان ما بعداز يه مدتي يه اپ کوچولو کرديم واقعا که من از همه شما معذرت مخوام که مدتيست نتوانستم به وبلاگ شما دوستان خوبم بيايم




    گل هميشه بهار اي دل دلبند من


    گل من گوش کن عزيزم گلدونت برات مي خونه          تو کدوم باغ قشنگي ريشه هات زده جوونه   



    مي دونم وسعت گلدون واسه تو کوچيک و تنگ بود   با تموم سادگي هاش واسه من اما قشنگ بود 


    گل من رفتي و گلدون مي خونه برات عروسک       تو به آرزوت رسيدي باغ خوشبختي مبارک


    اما گاهي من مي ترسم که تو اونجا خوش نباشي        نکنه غصه بياد و گل من پژمرده باشي   


    گل من خبر نداري دل گلدونت مي گيره            اگه تو پژمرده باشي گلدونت برات ميميره 


    گل من نگو که اونجا دل تو برام ميگيره            گل من نگو شکستي گلدونت برات بميره 


    نکنه لگد شه ساقت زير پاي هر غريبه              ساده دل نباش گل من که دنيا پر از فريبه  


    نکنه يه وقت شکستي آخ داره اشکام ميريزه              نميدوني خاطر تو واسه من چقدر عزيزه


     

    سراغ از من نميگيري گل نازم
                                               نمي شناسي صداي کهنه سازم
    نمي دوني مگه اينجا دلم تنگه؟
                                              نمي دوني مگه با غصه دمسازم؟


    سراغ از من نميگيري، نگير


     اما فراموشم نکن پروانه زيبا



     


  • نويسنده: عاشق دلباخته

  • گر همسفر عشق شدي مرد سفر باش ؟؟؟؟؟؟؟؟

    خداوندا چرا دل افريدي چرا دل را تو عاشق افريدي اگر عاشق شدن سخت و گناه است چرا ان را تو زيبا افريدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زندگي مانند جدولي است که هرکس آن را پر کند جايزه اش مرگ است نه چيز ديگري !!!!!!!!!!!!!!!!!!
  • نظرات ديگران ( )

  • + آرزو.............. (پنجشنبه 13/4/1387 ساعت 8:55 عصر)


     


    اي رفيق روز و شب


    من براي زنده بودن جستجوي تازه مي خواهم


    خالي ام ازعشق وخاموشم هايوهوي تازه مي خواهم


    خانه ام گلخانه ي ياس است? رنگ وبوي تازه مي خواهم


    اي خدا اي خدا بي آرزو موندم آرزوي تازه مي خواهم


    عشق تازه حرف تازه قصه ي تازه کجاست؟


    راه دور خانه ي تو درکجاي قصه هاست؟


    تاکجابايد سفرکردتا کجا بايد دويد؟


    ازکجابايد گذر کردتابه شهرتو رسيد؟


    اي خدا اي خدا بي آرزو موندم آرزوي تازه مي خواهم



     


  • نويسنده: عاشق دلباخته

  • گر همسفر عشق شدي مرد سفر باش ؟؟؟؟؟؟؟؟

    خداوندا چرا دل افريدي چرا دل را تو عاشق افريدي اگر عاشق شدن سخت و گناه است چرا ان را تو زيبا افريدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زندگي مانند جدولي است که هرکس آن را پر کند جايزه اش مرگ است نه چيز ديگري !!!!!!!!!!!!!!!!!!
  • نظرات ديگران ( )

  • + خداحافظ گل ياسم .تموم عاشقا باختن (دوشنبه 10/4/1387 ساعت 12:57 صبح)

     


    وبلاگ عاشق دلباخته


    امروز دلم را در يک ترانه شرقي شستشو دادم تا وقتي که صداي تو را از گلهاي رازقي مي شنوم بالهاي شعرم جان بگيرند مهربان تر از تو کسي را ندارم که برايش از ديوارهاي خسته از پنجره هاي شعله ور و از نگاههاي مضطرب گل نرگس بنويسم گاهي آنقدر دلتنگت مي شوم که همه رگهاي تنم تبديل به ني مي شوند و ترانه روح نواز خاطرات تو را مي نوازند ديروز پيچک ياد تو از ابيات غزلم بالا مي رفت . شاخه گلي به من تعارف کرد. تمام وجودم به وجد آمد . گل را گرفتم بوييدم و بوسيدم و بر چشم گذاشتم . بر هر گلبرگ با خطي روشنتر از آفتاب نوشته شده بود : تنها تر از تو با شبنم وضو گرفتم و در صفوف پروانه ها به نماز عشق ايستادم امشب هم براي سنجاقکي که اصرار داشت از تو برايش بگويم , گفتم او يک ترانه عاشقانه است. يک غزل ناسروده از حافظ يک نگاه منتظر به در. و يک شاخه براي گريستن . مرا ببخش اينها گوشه اي از وجود تو بود و تو نيستي عزيزم امشب حتي دستم هم به ضريح نگاهت نمي رسد اما هر چه باشي , باورت مي شود تو بهترين براي مني . اين را هم بدان همه جاده هاي خيالم به رويش صبح نگاه تو ختم مي شود ..


     


    تنگ شد از غم دل جاي به من


    يک دل و اين همه غم واي به من





     


     



    روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت: مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم که دردهايش را در خود نگاه ميدارد.
    و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، گنجشک هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست.
    گنجشک گفت : لانه کوچکي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي کسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي؟ لانه محقرم کجاي دنيا را گرفت ه بود؟ و سنگيني بغضي راه کلامش بست.
    سکوتي در عرش طنين انداخت فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت:ماري در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمين مار پر گشودي.
    گنجشگ خيره در خدائيِ خدا مانده بود.
    خدا گفت: و چه بسيار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي! اشک در ديدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چيزي درونش فرو ريخت ...
    هاي هاي گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد ...



     





    خداحافظ گل ياسم .تموم عاشقا باختن
    ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
    خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
    لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
    يکي با چشماي نازش دل کوچيکمو لرزوند
    يکي با دست ناپاکش گلاي باغچمو سوزوند
    تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
    هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
    خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
    نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
    نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
    از اين فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
    نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
    تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
    تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
    تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
    خداحافظ گل پونه . که باروني نمي توني



    طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه  خداحافظ .....!


    خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
    خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
    خداحافظ کمي غمگين، به ياد اون همه ترديد
    به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
    اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
    نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
    خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به رؤيا ها
    بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
    خداحافظ خداحافظ
    همين حالا
    خداحافظ





     



  • نويسنده: عاشق دلباخته

  • گر همسفر عشق شدي مرد سفر باش ؟؟؟؟؟؟؟؟

    خداوندا چرا دل افريدي چرا دل را تو عاشق افريدي اگر عاشق شدن سخت و گناه است چرا ان را تو زيبا افريدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زندگي مانند جدولي است که هرکس آن را پر کند جايزه اش مرگ است نه چيز ديگري !!!!!!!!!!!!!!!!!!
  • نظرات ديگران ( )

  • + ديوانه عشق عشقتم (پنجشنبه 6/4/1387 ساعت 9:56 عصر)



    تو شهر چشمات فقط يه رهگذر بــــــودم


    نديده دل به تو دام شدي سلطان و معبــــــودم


    تمام ديشب و امشب به چشمون تو برگشـــــتم


    که شايد لحظه ايي يادت نشد آغوش گمگشــــتم


    وجود من تو رو مي خواد بيا برگرد به آغوشـم


    که عشق تو نمي گذارد شود يادت فرامــــوشــم


    براي لحظه اي برگرد و بيا بنشـين کنارمـــــن


    که عشق تو شفا باشد تويــي دارو ندار مـــــــن


    من تو شهر چشمات همون آغـــــاز دلشــــــــوره


    تو احساس منو بردي دلت از من چقـــــــدر دوره


    من در شهر چشمات تو رو فريـــــــــاد کـــــــردم


    چه فرياد عبث باري تو هر گز بر نخواهي گشـت


        






    چـه آسان بر نگاهــت دل سپــــــردم


    بـــه يکـــــباره دلــــــــم را گــــــــم نمودم


    مـــيــــــان حـــــــرفـــــهاي پـــــوچ مــــــردم


    تـــــــو را هــــــر لــــحظــــه در قــــلبم سپردم


    چـــــه آســـــــان تــــو مـــرا از يـــــاد بـــــــــردي


    نــــگــــاهــــــم را پـــــــــر از انــــــدوه کــــــــردي


    بـــه زيـــر ســــايه عشــــقــــت نــشـــســـتم


    امـا تــــو عــــاقــــبــــت را انـــــکار کـــــردي


    چـــه بيخـــود مـــن تـــلاشي پــوچ کردم


    زميــن قلــب خــود را کــهنه کــردم


    چه بيخود دلسپردم به نگاهت


    نــدانستم که بيخود پل شکستم



    ghabrestan-sheytan.blogfa.com


    شب براي من همه ي خاطرات عشقي نافرجام است که به تاريکي و فراموشي ها پيوست ، بي ياد   ونشاني که دل خوشي ام باشد .اينگونه ميتراشد عشق بي پيرايه ، بي پروا، اما مهربان.من به همراه عشق زمان هايي متمادي ست که لايه لايه مي کاويم از براي يافتن نشاني از تو  من دختري را دوست دارم که وجودش ، بود و نبودش مفهوم همه شبهاي زمين است           ...............؟



  • نويسنده: عاشق دلباخته

  • گر همسفر عشق شدي مرد سفر باش ؟؟؟؟؟؟؟؟

    خداوندا چرا دل افريدي چرا دل را تو عاشق افريدي اگر عاشق شدن سخت و گناه است چرا ان را تو زيبا افريدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زندگي مانند جدولي است که هرکس آن را پر کند جايزه اش مرگ است نه چيز ديگري !!!!!!!!!!!!!!!!!!
  • نظرات ديگران ( )

  • + زندگي تلخ (پنجشنبه 30/3/1387 ساعت 7:14 عصر)

    heart.jpg


     


    Where do I begin


    از کجا شروع کنم ؟


     


    To tell the story of how great a love can be


    براي گفتن داستاني که نهايت بزرگي عشق را نشان ميدهد


    The sweet love story that is older than the sea


    داستاني شيرين از عشق که عمرش از درياها نيز بيشتر است


    The simple truth about the love she brings to me


    حقيقتي ساده درباره عشقي که او به من هديه کرد


    Where do I start


    از کجا شروع کنم ؟


    With her first hello


    با اولين سلامش


    She gave a meaning to this empty world of mine


    معناي جديدي به جهان پوچ من داد


    There will never be another love , another time


    که در آن هيچ تکرار و علاقه ديگري نبود


    She came into my life and made the living fine


    او به زندگي من پا گذاشت و آن را شيرين کرد


    ... She fills my heart


    او قلب مرا پر کرد ...


    With very special things


    او قلب مرا با چيزهاي خاص پر کرد


    With angle songs , with wild imaginings


    با آواز فرشته ها , با تصوراتي حاصل از اشتياق و علاقه زياد


    She fills my soul with so much love


    و روح مرا با انبوهي از عشق پر کرد


    That anywhere I go , I am never lonely with her along


    براي همين هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند


    ?! Who can be lonely


    با وجود همراهي او چه کسي تنها خواهد ماند ؟!


    I reach for her hand It is always there


    و هر وقت در جستجوي دستان او باشم او در کنار من است


    How long does it last


    چه مدت ممکن است از اين عشق گذشته باشد ؟


    Can love be measured by the hours in a day ?


    آيا مي توان عشق را اندازه ساعات روز اندازه گرفت ؟


    I have no answer now But this much I can say


    من هم اکنون هيچ جوابي ندارم اما همين قدر مي توانم بگويم که ...


    I know I will need her till the stars all burn away


     


    مي دانم به او احتياج دارم تا زماني که ستاره ها مي درخشند



    عشق تلخ





    نيمه شب آواره و بي حس و حال
    در سرم سوداي جامي بي زوال
    پرسه اي آغاز کرديم در خيال
    دل به ياد آورد ايام وصال
    از جدايي يک دو سالي مي گذشت
    يک دو سال از عمر رفت و برنگشت
    دل به ياد آورد اول بار را
    خاطرات اولين ديدار را
    آن نظر بازي آن اسرار را
    آن دو چشم مست آهو وار را
    همچو رازي مبهم و سر بسته بود
    چون من از تکرار او هم خسته بود
    آمد و هم آشييان شد با من او
    خسته جان بودم که جان شد با من او
    نا توان بود و توان شد با من او
    دامنش شد خوابگاه خستگي
    اينچنين آغاز شد دلبستگي
    واي از آن شب زنده داري تا سحر
    واي از آن عمري که با او شد به سر
    مست او بودم ز دنيا بيخبر
    دم به دم اين عشق ميشد بيشتر
    آمد و در خلوتم دمساز شد
    گفتگو ها بين ما آغاز شد
    گفتمش در عشق پا بر جاست دل
    گرگشايي چشم دل، زيباست دل
    گر تو زورق بان شوي درياست دل
    بي تو شام بي فرداست دل
    دل ز عشق روي تو حيران شده
    در پي عشق تو سرگردان شده
    گفت در عشقت وفادارم بدان
    من تو را بس وفادارم بدان
    شوق وصلت را به سر دارم بدان
    چون تويي مخمور خمارم بدان
    با تو شادي مي شود غمهاي من
    با تو زيبا ميشود فرداي من
    گفتمش عشقت به دل افزون شده
    دل ز جادوي رخت افسون شده
    جز تو هر يادي به دل مدفون شده
    عالم از زيباييت مجنون شده
    بر لبم گذاشت لب يعني خموش
    طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
    در سرم جز عشق او سودا نبود
    بهر کس جز او در اين دل جا نبود
    ديده جز بر روي او بينا نبود
    همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود
    خوبي او شهره آفاق بود
    در نجابت در نکويي طاق بود
    روزگار اما با ما وفا نداشت
    طاقت خوشبختي ما را نداشت
    پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت
    بيگمان از مرگ ما پروا نداشت
    آخر اين قصه هجران بود و بس
    حسرت و رنج فراوان بود و بس
    يار ما را از جدايي غم نبود
    در غمش مجنون عاشق کم نبود
    بر سر پيمان خود محکم نبود
    سهم من از عشق جز ماتم نبود
    با من ديوانخ پيمان ساده بست
    ساده ام ان عهد و پيمان را شکست
    بي خبر پيمان ياري را گسست
    اين خبر ناگاه پشتم را شکست
    آن کبوتر عاقبت از بند رفت
    رفت و با دلدار ديگر عهد بست
    با که گويم او که همخون من است
    خصم جان و تشنه خون من است
    بخت بد بين وصل او قسمت نشد
    اين گدا مشمول آن رحمت نشد
    آن طلا حاصل به اين قيمت نشد
    عاشقان را خوشدلي تقدير نيست
    با چنين تقدير بد تدبير نيست
    از غمش با دود و دم همدم شدم
    باده نوش غصه او من شدم
    مست و مخمور و خراب از غم شدم
    ذره ذره آب شدم کم شدم
    آخر آتش زد دل ديوانه را
    سوخت بي پروا پر پروانه را
    عشق من از من گذشتي خوش گذر
    بعد از اين حتي تو اسمم را نبر
    خاطراتم را تو بيرون کن ز سر
    ديشب از کف رفت فردا را نگر
    آخر اين يکبار از من بشنو پند
    بر من و بر روزگارم دل مبند
    عاشقي را دير فهميدي چه سود
    عشق ديرين گسسته تار و پود
    گرچه آب رفته بازآيد به رود
    ماهي بيچاره اما مرده بود
    بعد از اين هم آشيانت هر کس است
    باش با او ياد تو ما را بس است




    اما اما اما اما واما............


    دنيا را بد ساخته اند......... کاش کوچيک بوديم............


                           کسي را که دوست داري ، تورادوست نمي دارد.


    کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري.


     اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم


                                            نمي  رسند و اين رنج است .


    وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم.


                                        کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن


    نه حالا که بزرگ شديم و فرياد که مي زنيم باز کسي حرفامونو نمي فهمه.


     


    زندگي يعني اين ................... 



  • نويسنده: عاشق دلباخته

  • گر همسفر عشق شدي مرد سفر باش ؟؟؟؟؟؟؟؟

    خداوندا چرا دل افريدي چرا دل را تو عاشق افريدي اگر عاشق شدن سخت و گناه است چرا ان را تو زيبا افريدي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زندگي مانند جدولي است که هرکس آن را پر کند جايزه اش مرگ است نه چيز ديگري !!!!!!!!!!!!!!!!!!
  • نظرات ديگران ( )

  • + خودکشي يعني چه ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (دوشنبه 27/3/1387 ساعت 8:34 عصر)


    امشب از اون شباست که من دوباره ديوونه بشم


    تو مستي و بي خبري اسير مي خوونه بشم


    امشب ازاون شباست که من دلم مي خواد داد بزنم


    تو شهر اين غريبه ها دردمو فرياد بزنم


     



    blood خون blood


    دلم گرفت ازآسمون هم اززمين هم از زمون


    تو زندگي چقدر غمه دلم گرفته از همه


    اي روزگار لعنتي تلخ بهت هر چي بگم


    من به زمين و آسمون دست رفاقت نمي دم 


    خودکشي


    خونه خراب


    واي...ديگه چشاي تو يادم نمياد


    دل رسواي تو يادم نمياد


    تو چيکار کردي با اين خونه خراب


    که قسم هاي تو يادم نمياد


    من عاشق از تو دلگير شدم


    تو غم باختن تو پير شدم


    اين همه خاطره رو مي خواي چيکار


    وقتي از داشتن تو سير شدم


    تو عزيز درد و نه بودي واسه من


    تو نه گل،گلخونه بودي واسه من


    به خدا قسم که يادت نمياد


    يه روزي ديوونه بودي واسه من


    نه ديگه گلخونه اي هست،نه گلي


    نه ديوونه اي براي ديدنم


    خوش دارم مثل تو زندگي کنم


    آره من عاشق عاشق شدنم


    blood blood blood blood blood



    اين عکس کجا و پاييني کجا


    اين عکس واسه اون پدر ومادراني ميزارم که مخالف ازدواج دوعاشق ميشوند وبعلت ضعيفي خودشان دست به اين کار


    به نظر من( باشايست )ميزنن تا وقتي که عمر در بدن دارن بسوزن آري شماها را ميگوييم


    (اي پدر ومادران ...............)




    پاي مجنون را نبايد بست


    تا که ليلي هست،پاي او،بياباني کند


    *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


    تو مي آيي دلت عاشق سرشت است