عاشق دلباخته ::
شنبه 4/4/90 ساعت 6:57 عصر
• یک زن هرگز از ابراز عشقهای مرد زندگیش خسته نخواهد شد. به زبان آوردن دوستت دارم موجب میشود که زن به عشق واقعی مرد زندگیش پی ببرد و آن را احساس کند.
• یک زن به دریافت عاشقانه چند شاخه گل، هدایای کوچک و ابراز عشقهای بی اختیار، عشق میورزد.
• زمانی که مردی به زنی چند شاخه گل تقدیم میکند و یا یادداشت های عاشقانه اش را نثارش میدارد، به آن زن اجازه میدهد تا بداند تا چه اندازه منحصر به فرد است.
• وقتی زنی عاشق میشود، احساس زیبایی و زنانگی در او به چندین برابر میرسد.
• نوازش یک زن به او قدرت و انگیزه برای زندگی کردن میبخشاید.
• یک زن همیشه دوست دارد از عشق همسرش نسبت به خودش مطمئن شود.
• پیش از اینکه زنی قادر به احساس عمیق برقراری رابطه جسمانی باشد، به احساس عشق، نوازش و ملاطفت نیاز دارد.
• زنان ابتدا کیمیای روح و عاطفه را احساس میکنند و بعد به کیمیای جسم پی میبرند.
• لحظاتی که مرد، دستهای زنی را در دست میگیرد و او را لمس میکند، لحظاتی هستند که زن به آنها عشق میورزد.
• هدف یک زن در برقراری رابطه جسمانی، شور شهوانی نیست. بلکه مقصود او لذت بردن از صمیمیت، عشق و ملاطفت در کنار شور جسمانی است.
• هنگامیکه زنی بداند فقط اوست که راه به قلب شریک زندگیش دارد، در عرش سیر خواهد کرد.
• یک زن هرگز مشکلاتش را دسته بندی نمیکند، در صورتی که زمانی که غمگین و ناراحت باشد، تمامیمشکلاتش از کوچک و بزرگ به دلش هجوم میآورند.
• یک زن هنگامی سکوت میکند که دردهای نهفته در دلش بسیار عمیق است و یا اینکه به مرد مقابلش آنقدر اعتماد ندارد که سخن دل با او بگوید.
• وقتی مردی با دلسوزی و توجه به مشکلات زن گوش میسپارد و از ارائه راه حل میپرهیزد، احساس عشق و بلوغ را در او دو چندان میکند.
• مردان و زنان در برابر فشارهای عصبی واکنش های متفاوتی از خود نشان میدهند. در اینگونه مواقع زن نیازمند نزدیکی و درک طرف مقابلش میباشد، در صورتی که مرد به تنهایی احتیاج دارد.
• هنگامی که اظهارات و اعمال زنی بیهوده تلقی میگردد، او برای مطرح شدن شروع به ابراز نظریات مخالف و عدم توافق میکند.
• به جرات میتوان گفت به جز در موارد انگشت شماری، هیچ چیز بیش از سخن گفتن بر علیه یک زن به او آسیب نمیرساند.
• زن درست مثل یک موج است، به هنگامیکه عشق در قلبش به ظهور مینشیند، اعتماد به نفسش در حرکتی مواج به اوج میرسد.
• هنگامیکه موج احساسات یک زن به اوج میرسد، به هیچ عنوان محدودیتی در ارائه عشق نمیبیند.
• مردها همواره باید بدانند که هر گاه زنی رنج و عصبانیت خود را بیرون بریزد و آشکار نماید، احساس آسایش و آرامش بیشتری میکند.
• این نکته را به خاطر بسپارید که هر گاه زنی در اوج فوران خشم و غم قرار گرفته باشد، به هیچ عنوان تقصیری را به گردن نمیگیرد.
• وقتی زنی از موضوعی میرنجد، مرد باید ضمن همدردی با او نشان دهد که برای غم او نگران است، سپس سکوت اختیار کند تا آن زن بتواند احساس همدردی اش را حس کند.
• دردناک ترین مسائل برای بعضی از زنان، عدم پذیرش، قضاوت نادرست و ترک شدن است، چراکه امکان دارد این باورها در عمق ضمیر ناخودآگاهشان آنان را به سوی این تصور نادرست سوق دهد که مبادا لیاقتشان بیش از این نباشد.
• ماهیت یک زن، درخواست تایید امور است.
• در صورتی که مردی در مقابل پیشنهادات یک زن از خود مقاومت نشان دهد، زن با این حال که مفهوم این مقاومت را درک میکند اما هیچ گونه توجهی به آن نشان نمیدهد. ولی در این زمان احساس میکند که مرد به او احترام نمیگذارد.
• بسیاری از زنان به این علت که نمیخواهند کسی ایشان را نیازمند بداند، نیازهایشان را انکار میکنند.
• حتی در صورتی که زنی بپندارد نیازها و خواسته هایش برآورده نخواهند شد، اجتناب از بیان آنها و قصد انجام دادن تمام کارها به تنهایی، اشتباه بزرگی است.
• یک زن باید بیاموزد که چطور نیازها و تمایلات خود را بدون نکوهش و یا تزلزل ابراز دارد و این نکته از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
• امروزه بسیاری از زنان از اینکه عشق میورزند، اما در عوض چیزی دریافت نمیکنند، رنج میکشند، آنان به دنبال وقفه ای میگردند تا در این زمان تنها به خود بیندیشند و توجه کنند و در خلال آن وجودشان را بهتر کنکاش و کشف کنند.
• یک زن جوان در اوج جوانی مایل است برای برآوردن تمایلات شریک زندگیش خودش را فدا کند.
• یک زن بطور ذاتی از توانایی نامحدودی در شاداب ساختن دیگران برخوردار است اما وقتی آن زن لبخند میزند، لبخندش به این معنا نیست که در اوج شادابی و خوشحالی قرار دارد.
• همیشه زنان به همان اندازه ای که در توان دارند بخشش میکنند و در این زمان به خاطر میآورند هنگامی که آنان به بخشش نیاز داشتند تا حدودی کمتر از این اندازه به ایشان بخشیده شده است.
• اغلب زنان با آنچه همسرشان میخواهد به راحتی موافقت میکنند اما این کار به این معنا نیست که خواسته همسرشان دقیقا همان باشد که آنان میخواهند.
• یک زن، هرگز به کارهای خودش و همسرش امتیاز نمیدهد، بلکه شوهرش را آزاد میگذارد و تصور میکند او نیز به همین ترتبیب آزادش گذاشته است.
• وقتی زنی به ثبت امتیازات میپردازد، ممکن است موضوع بسیار کوچکی در نظرش به اندازه امری بسیار بزرگ به شمار آید. پس امکان دارد یک شاخه گل سرخ بتواند برای شما امتیازات فراوانی به همراه داشته باشد.
و
رازهای که زنان درمورد مردان بدانند
سرزنش کردن : مردها دوست ندارند که زن ها آنان را سرزنش کنند و راه درست را به آنان نشان دهند.
• گوش دادن به حرف های مردان : یکی از علت هایی که مرد سفره ی دلش را برای زن باز نمی کند و غم دل با او نمی گوید این است که زن با دقت و توجه و دلسوزی به حرفهای مرد دل نمی سپارد. در چنین شرایطی مرد از این بیم دارد که مورد تمسخر زنش قرار بگیرد اینگونه زنها باید راه درست شنیدن و علاقه نشان دادن به حرفهای مرد را یاد بگیرند.
• ایجاد تعادل روحی در مردان : یکی از مهم ترین کارهایی که مردان دوست دارند زنشان برایشان انجام دهد این است که به او اجازه دهند بار دلش را خالی کند و مشکلاتی که در سر کار قادر نیست با کسی در میان بگذارد و نزد کسی اعتراف کند به او بگوید. زن هایی که به این مسئله اهمیت می دهند باعث توازن و تقویت احساس تعادل روحی در مردان می شوند.
• نیاز مردان به زنان باهوش : مردها آن اندازه که به زن شنونده و باهوش و با توجه نیاز دارند به زن اندرز دهنده نیاز ندارند.
• نگه داشتن راز مردان : یکی از علت هایی که بعضی مردها راجع به کارشان با همسرشان مشورت و صحبت نمی کنند این است که به زنان خود در جهت حفظ راز میانشان اعتماد ندارند.
• اعتماد به نفس دادن به مردان : در مواقعی که مردان به آستانه ی شکست می رسند و احساس می کنند که همه چیز برای آنها تمام شده آنوقت به زنی نیاز دارند که اعتماد به نفس و روحیه ای سرشار از انرژی را به او هدیه کند.
• فراهم کردن راحتی مردان : مرد ها دوست دارند تا جایی که ممکن است وسایل راحتی فکر و جسم آنها در خانه فراهم باشد.
• لیاقت زن برای پیشرفت مرد : هر مردی دوست دارد همسرش طوری تربیت شده باشد که در اجتماع موجب آبرو و اعتبار او باشد و وظایفش را با لیاقت هر چه تمام تر به دوش بکشد فرقی نمی کند که شغل شوهر او چیست و آیا از مقام بالایی برخوردار است یا نه. در هر صورت وظیفه ی زن است که با شخصیت و لیاقت خود پیشرفت شوهر خود را تسریع کند چون او در این مسئله می تواند مهمترین عامل موثر باشد
یه کلام دوستون دارم ()
هفت راهکار مناسب برای انتخاب همسر
عاشق دلباخته ::
یکشنبه 22/3/90 ساعت 10:28 عصر
مرحله اول: این است که خودتان را درست بشناسید و مطمئن باشید که واقعا تصمیم دارید ازدواج کنید یا نه و اگر پاسخ مثبت است به چه دلیل؟ بخاطر پول؟ ظاهر طرف مقابل؟ شخصیتش؟ یا صرفا برای اینکه از خانه پدری فرار کنید؟ کسی که خودشناسی می کند، برای زندگی خودش هدف قائل می شود، برنامه ریزی می کند، آرزوهایش را روی کاغذ می آورد و جاهای خالی زندگی اش را شناسایی می کند. کسی که خودش را خوب می شناسد، کمتر تحت تاثیر حرف دیگران مسیر زندگی اش را تغییر می دهد و دوست دارد خودش بداند با زندگی اش چه کار می کند. به عنوان مثال، یک دختر ?? ساله دوست دارد در سن ?? سالگی جراح زنان و زایمان باشد، در شیراز زندگی کند ویک بچه داشته باشد. اولا این که کسی که می خواهد پزشک متخصص بشود، باید همسری انتخاب کند که شرایط بخصوص شغلی او را درک کرده و بتواند او را حمایت کند. از سوی دیگر شاید لازم نباشد او هم جراح باشد اما باید از تحصیلات دانشگاهی برخوردار باشد. در ضمن، برای چنین دختری که زودتر از ?? سالگی نمی خواهد بچه دار بشود، ازدواج زودرس یا حاملگی زودرس مزیت خاصی ندارد. در ضمن اینکه دوست دارد در شیراز زندگی کند، تا حدی تکلیف خواستگاری که می خواهد او را به تبریز یا کانادا ببرد را مشخص می کند. با خودتان رو راست باشید، و در تصمیمتان راسخ باشید. مرحله دوم: این است که همسر آینده تان را بر اساس خواسته ها و موقعیت فعلی خود تصور کنید. تصور کردن همسر ایده آل با توجه به آرزوهایتان نسبتا راحت است. همیشه از خودتان این سوا ل را بپرسید: «آیا من برای شخصی که به عنوان همسر ایده آل خودم تصور کرده ام، همسر ایده آلی هستم؟» خیلی ساده است. هر ترازویی دو کفه دارد. اگر می خواهید کفه طرف مقابلتان سنگین باشد، ابتدا باید کفه طرف خودتان را سنگین کنید. کسی که می خواهد با یک فرد تحصیل کرده هنردوست ازدواج کند، بهتر است خود نیز تحصیل کرده و هنر دوست باشد. . مرحله سوم: باید یکسری معیارهای غربالگری اولیه برای همسریابی انتخاب کرده و آنها را آزمایش کنید. رایجترین معیارهایی که برای این منظور به کار می روند عبارتند از: تفاوت سن، تفاوت قد، تفاوت ظاهر، تفاوت تحصیلات، تفاوت طبقاتی، تفاوت قومی، تفاوت زبانی و در نهایت تفاوت دینی. نکته مهم این است: این شما هستید که تعیین می کنید یک ویژگی برایتان مهم است یا خیر. مثلا برای یک نفر ممکن است ازدواج درون قومی خیلی مهم باشد ولی برای کس دیگر اصلا اهمیت نداشته باشد. نکته دیگر این است که تفاوت آدمها در یک قالب نسبی مطرح می شود تا مطلق. مثلا به نظر یک نفر قد ??? کوتاه است و به نظر شخص دیگری ایده آل است. پژوهش ها نشان دادند که کسانی که حرف مردم برایشان مهم است بیشتر به ظاهر طرف مقابلشان اهمیت می دهند. . مرحله چهارم : عبارتست از «دیدن» و «دیده شدن» برای ایجاد جاذبه اولیه. در کشورهایی که محیطهای مختلط کمتر است، پسرها ممکن است به کمک مادر و خواهرانشان برای پیدا کردن همسر مناسب متوسل شوند. ولی متاسفانه چنین امکانی برای اکثر خانمهای جوان کمتر وجود دارد. به همین دلیل توصیه من این است که محیط کار، تحصیل یا تفریح خود را به گونه ای انتخاب کنید که حداکثر احتمال ممکن را برای دیده شدن توسط همسر احتمالی آینده تان به شما بدهد. به عنوان مثال کسی که می خواهد با یک موسیقیدان ازدواج کند، یا در کلاسهای متعدد موسیقی شرکت می کند یا عضو انجمنی می شود که موسیقی دانان معمولا عضو آن می شوند. کار دیگری که می توانید بکنید این است که چند خصوصیت اصلی که برای همسر آینده تان در نظر دارید به نزدیکان و دوستان بگویید ممکن است آن ها فردی را با این مشخصات بشناسند و یا در آینده اگر با چنین کسی برخورد کنند بلافاصله به یاد شما می افتند و می توانند نقش معرف را داشته باشند. . مرحله پنجم: یا دوست شدن با کسی است که فکر می کنید ممکن است با او ازدواج کنید یا خواستگاری کردن از این فرد است. در بسیاری از جوامع (چه شرقی و چه غربی) معمولا خواستگاری توسط جنس مرد صورت می گیرد و معمولا یک زن نمی تواند از یک مرد تقاضای دوستی و یا ازدواج بکند وگرنه به سبکی متهم می شود. به هر حال، فراموش نکنید وقتی با کسی به قصد ازدواج دوست شدید یا از او خواستگاری کردید، فکرتان فقط مشغول ظواهر امر (مانند کافی شاپ رفتن و کادوهای رمانتیک دادن یا نحوه چای آوردن عروس خانم موقع خواستگاری و مراسم عروسی) نباشد. به اصل موضوع دقت کنید. . مرحله ششم که به نظر من مهمترین مرحله انتخاب همسر است، بردن نهایت استفاده از فرصتها برای شناخت بهتر همسر احتمالی تان از طریق برقراری ارتباط کلامی یا غیر کلامی می باشد. امروزه حتی خانواده های نسبتا سنتی و مذهبی با حرف زدن و معاشرت زوجهای آینده در طول دوران نامزدی شان مخالفت چندانی ندارند. در طول این جلسات، از طرف مقابل خود باید سوال بپرسید. سوالهای تعیین کننده. این سوالها از هر فرد به فرد دیگر فرق می کند اما به عنوان نمونه چهار تا پنج مورد از آنها را برایتان می گوییم: الف - می توانید بپرسید: «هدف شما در زندگی چیست؟ سه تا از بزرگترین آرزوهای زندگی تان را بگویید». ب - مثلا: «هدف شما از ازدواج چیه؟ چرا می خواهید با من ازدواج کنید؟» پ - «من شغلم ایجاب می کند که در خارج از منزل کار بکنم. می خواستم بدانم راجع به این موضوع چی فکر می کنی؟» ت - « در خانه پدر و مادری شما تقسیم کارهای منزل به چه صورت بوده؟ دوست دارید در زندگی ما چطور باشد؟» پرسیدن این سئوال ها کمک کننده است، اما فراموش نکنید که ما در دنیای ایده آل زندگی نمی کنیم، بنابراین اگر تصمیمتان بر این شد که با فردی ازدواج کنید (بخصوص برای خانم ها) فراموش نکنید حتما شرایطی را که برایتان مهم است سر عقد مطرح کرده و تعهد لازم را از همسر آینده تان بگیرید. این تنها سندی است که می تواند در صورت عدم سازش همسرتان در موارد یاد شده از شما حمایت کند. از سوال مهمتر، ارتباطات غیر کلامی است. مثلا اینکه آیا رفتارش طوری که می خواهید با مهربانی و عاطفه هست یا نه؟ آیا آداب اجتماعی را در حدی که برای شما مهم است بلد هست اگر نه، آیا در این حد با او احساس صمیمیت می کنید که این مورد را با او در میان بگذارید؟ علاوه بر آن باید از خودتان بپرسید: از هم صحبتی با او خسته شدید یا لذت بردید؟ اینکه اگر اختلاف نظری پیش آمد می توانید با صحبت کردن مسئله را حل کنید و یا بر سرش به تفاهم برسید؟ آیا می ترسید مسئله ای را با او در میان بگذارید؟ از عکس العمل هایش در مقابل حرف ها و رفتار شما نگران می شوید؟ آن چیزهایی را که شنیدید یا دیدید وقتی به خانه برگشتید، روی کاغذ بیاورید، زیرا برای مرحله آخر یا هفتم باید از آنها استفاده کنید. . مرحله آخر: جمع بندی وضعیت و گرفتن تصمیم مناسب است. در زندگی هر کسی حداقل یک فرد معتمد وجود دارد. نسبت آن شخص مهم نیست. عقل و تجربه اش مهم است. باهم صحبت کنید و مجموع شرایط را برایش بگویید و بخواهید وضعیت را از دید خودش ارزیابی کند. سعی کنید در ارائه مشاهدات و شنیده هایتان منصف باشید و به اصطلاح سانسور نکنید. بعد با خودتان خلوت کنید. تمام نظرات و تفکرات را کنار هم بچینید و جنبه های مثبت و منفی ازدواج با این فرد را کنار هم مقایسه کنید. آیا جنبه های مثبت به جنبه های منفی می چربند؟ آیا چیزی در نکات منفی هست که خیلی برا یتان مهم باشد و بخاطرش بخواهید از طرف بگذرید؟ ممکن است چیزهایی را که شنیدید قبول نداشته باشید که ایرادی ندارد. هرکسی نظر خودش را دارد، ولی در نهایت این زندگی شماست. تصمیم آخر را خودتان بگیرید و آن را به پدر و مادرتان اعلام کنید. می توانید وقتی نتیجه تصمیمتان را به پدر و مادرتان می گویید دلایل خودتان را هم بگویید که بدانند این تصمیم را عاقلانه گرفتید و جوانب آن را سنجیده اید. مراحل بالا توصیف یک فرایند عقلانی و منطقی بود. ازدواج در زندگی فرد یک تصمیم خیلی مهم است. ازدواج موفق می تواند تمام توانایی های بالقوه فرد را شکوفا کند و ازدواج نا موفق می تواند منابع غنی درون وجود یک نفر را به صفر برساند. هستند کسانی که فقط از روی احساسشان ازدواج کردند و خوشبخت شدند ولی تعداد کسانی که خوشبختند و این تصمیم را با چشمهای باز و با در نظر گرفتن همه جوانب گرفتند بیشتر است.
یه کلام دوستون دارم ()
چرا عشق ما روز به روز کم رنگتر میشود
عاشق دلباخته ::
شنبه 14/3/90 ساعت 5:20 عصر
با سلام خسته نباشید به خدمت دوستان عزیز و گل قدیمیم
من از شما خواهشمندم که پیغامی که واسه ما ازقسمت یه کلام دوستون دارم ( نظرها ) میگذارید خواهشن آدرس وب سایت تون در اختیار ما بگذارید
چرا عشق ما روز به روز کم رنگتر میشود
بر خلاف تصور خیلی ها که فکر می کنند عشق یکباره پیدا می شود و همیشه می ماند و یا حتی بیشتر می شود؛ واقعیت اینست که عشق ممکن است یک لحظه ایجاد شود، اما همانند بذری است و در صورتی باقی می ماند و رشد می کند که در زمین مناسبی جای گیرد، آب و نور کافی به آن برسانیم؛ مرتب آفت کشی کنیم و به آن کود بدهیم و مستمراً به آن رسیدگی نمائیم.
چگونه عشق به مرور کمرنگ می شود یا از بین میرود؟ ما عاشق ایده آلها و کمالها می شویم و از نقصان ها می گریزیم. شاید تعجب کنید اگر بدانید معمولا انسانها عاشق یک موجود کامل و بدون نقص در ذهن خود می شوند و هنگامی که این تصویر ذهنی را منطبق با یک دختر یا یک پسر در اطراف خود میکنند، به آن نام عشق می نهند. پس عشق به آن دختر آن وقتی رشد می یابد و قلب ما را به تپش وا می دارد که او خود را منطبق با تصویر ذهنی ما ارائه دهد.
و هنگامی که به مرور او را متفاوت از ذهنیات خود بیینم ، عشق ما رو به افول می رود. اما اینکه تصویر ذهنی ما چگونه باید در بیرون شکل بگیرد و حفظ شود نیاز به تخصص و منطق دارد ، لذا عشق ما فوق عقل است ، یعنی اینکه باید از مسیر عقلانی و منطقی گذر کند و بالاتر از تفکر خام ما باشد ، نه به عکس . یعنی عشق نباید مادون فکر باشد. عشقی که مادون باشد، و از سطح پائین تری برخوردارست ، ارزش ندارد تا برایش بمیریم.
پس اگر در زندگی به مرور دریافتیم همسرمان از زیر بار وظایف و مسئولیتهای خود شانه خالی می کند، لذتهای خود را محور قرار می دهد و هنوز « من» بودن محور فکری اوست. اینگونه می شود که کسالت مزمن عشق، را به چشم خواهیم دید. از دیگر آفتهایی که ما به عشق می رسانیم ، می توان به موارد زیر اشاره کرد.
عدم انعطاف پذیری: عدم انعطاف پذیری نسبت به مسائلی که در زندگی با آن روبرو هستیم. مثلا اگر تعصب روی روش و سلیقه های خود داشته باشیم. و به علاقه ها، سلیقه ها و شیوه های زندگی همسرمان، مکرراً انتقاد کنیم یا از آن بدتر ، اهانت کرده یا مسخره بگیریم.
کمال گرایی افراطی: از آنجا که ما در ناخودآگاه عاشق « خوبی مطلق» ، « مثبت مطلق » و « کمال مطلق» شده ایم و معشوق خود را آخر معرفت و خوبی ارزیابی کرده ایم ، به مرور این ارزیابی خطا، خود را به ما نشان می دهد و دچار مشکل می سازد. او هرگز نمیتواند انتظارات و توقعات ایده آلی ما را بر آورده کند. او هم یک انسان مثل بقیه انسانهاست و بدیهی است که نقاط ضعف زیادی نیز در کنار نقاط مثبت و نقاط قوت خود دارد.
عدم مهارت های زندگی: مهارت های کافی جهت رسیدگی به بذر عشق را نداریم. مهارتهای ارتباطی زندگی را کسب نکرده ایم ، مقابله با تنش ها و مشکلات را تجربه نکرده ایم ،نحوه سازگاری با مسائل زندگی را نیاموخته ایم ، همه و همه موجب ناکارآمدی ما در ایجاد عشق و آرامش در زندگی می شود
عدم رعایت حریم خانواده و مرزهای زندگی: به وظایف خود در زندگی آگاهی نداریم یا مرزهای مسائل زندگی و مشکلات خانواده را رعایت نمی کنیم. مثلا موارد مربوط به خانواده را به بیرون منتقل می کنیم . مشکلات را به دلسوزان خود مثل پدر، مادر، دوستان ،فامیل ، حتی همسایگان و ... در میان می گذاریم یا در حیطه و مرزهای همسرمان دخالت می کنیم و به نام عشق و دوست داشتن وی را کنترل کرده و در قفس نامرئی انتظارات خودمان، او را محبوس و زندانی می کنیم. مثلا به علائق او ، دوستان وی،نحوه لباس پوشیدن او، شیوه راه رفتن و حتی طرز تفکر و احساسش گیر می دهیم و او را در تنگنا قرار می دهیم. و در نهایت آزادی را از او می گیریم.
مشکلات شخصیتی و انتظارت غیر واقع: توقعات بیجایی به لحاظ مسائل شخصیتی خود، از همسرمان داریم. که بر آورده شدنی نیست و برآورده نمی شود. مثلا یک نفر با اختلال شخصیت وسواسی، زیاد نکته سنجی می کند و معیارهای زیادی در ذهنش دارد و با ریزبینی بیش از حدی که به همسرش نشان می دهد و او را در چهارچوب خشک و در قالب معیارهایی که تعیین می کند؛ حبس می کند و عرصه را بر او تنگ می کند. یا کسی که اختلال شخصیت پارانوئیدی دارد و بدبین است ، با سوءظن ها و بدبینی ها خود و حسادت و توهم توطئه هایی که در ذهن خود، آنها را می بافد، همسرش را همیشه در نقش یک دشمن و جاسوس می بیند.
لذت طلبی و خودکامگی: ما می بایست در چهارچوب خانواده، خود را مقید به بعضی امور کنیم. وقتی که لذتهای خود را که در خارج از خانواده است به صورت افراطی دنبال می کنیم و توجهی به خواست و میل خانواده نداریم . به مرور زندگی یک طرفه و بی روح می شود. زن و شوهر هر کدام دنبال تمایلات خاصی در خارج از خانواده هستند. و لذت بردن از یکدیگر را فهم نمی کنند.
عدم مهارتهای ارتباطی: نمی توانیم ارتباط موثری با همسرمان بر قرار کنیم، حرف هم را نمی فهمیم. هر کدام به ظاهر منطقی صحبت می کنیم ، ولی نمی توانیم یکدیگر را قانع کنیم. توجه کافی به احساسات ، خواسته ها و صحبتهای یکدیگر نداریم . گوش شنوا و تحمل ارتباط موثر را از هم دریغ می کنیم. در رساندن حرفهای خود به یدیگر آنها را تحریف می کنیم یا آنقدر مبهم رفتار می کنیم یا صحبت می کنیم که دیگری را به خطا می اندازیم. در واقع مهارتهای ارتباطی را نمی دانیم.
اگر گویند «لحظه ایست روئیدن عشق .... »؛ پس این هم شاید درست باشد که «لحظه ایست مردن عشق.» ولی عشق عمیق تر از آنست که لحظه ای خلق شود یا در لحظه ای بمیرد. هم به وجود آمدن عشق مستلزم صبر، سختی و زمان است و هم از بین رفتن آن به علت مسائل مختلفی است که در طی زمان و به وسیله زوجین ایجاد می گردد.
آنچه که اکثراً افراد با هم اشتباه می گیرند؛ «هوس » و « عشق » است.
هوس : میلی شدید برای پاسخ آنی به یک نیاز جسمانی و روانی است که به خود رنگ رمانتیک می گیرد و یک استدلال به ظاهر عقلانی نیز در پی دارد و پس از ارضا تا زمان نیاز بعدی محو می شود. هوس شامل آن چیزهایی از وجودتان است که شما نقشی در آن نداشته اید. فقط احساسی هست که در خود برای ارضاء نیاز می بینید. لیکن عشق ، دوام دارد و مهارتهای زوجین به رشد آن کمک می کند. دو طرف با برنامه و انرژی آن را رشد داده و تداوم می بخشند و از آن نگهداری می کنند و بیشتر از آنکه احساسی باشد ، متشکل از احساس و منطق است .
آری عشق به نگاهی نمی آید که با نگاهی برود. با رنگ چشمی نمی آید که با رنگ چشمی برود. با قامتی رعنا نمی آید که با قامتی رعناتر برود. با عشوه ای نمی آید که با غمزه ای برود.
عشق سنگین و به تدریج می آید ، با زحمت و تلاش می ماند و هرگز نمی رود. و از همه مهمتر اینکه منحصر به فرد می ماند و هیچ کس و هیچ چیز جای آن را نمی گیرد.
یه کلام دوستون دارم ()
پایان یک نامزدی تلخ
عاشق دلباخته ::
شنبه 3/2/90 ساعت 4:52 عصر
پایان یک نامزدی تلخ
آیا شما رابطه عاطفى داشته اید که به دلایلى خاتمه یافته و قصد ارتباطى جدید دارید؟ در این صورت فکر می کنید که چه زمانى مى توانید وارد رابطه عاطفى جدید شوید؟ چه خطرهایى در پیش راه تان قرار دارد؟ و چطور می توانید خاطرات نامزدی قبلی تان را از ذهن پاک کنید؟
اولین توصیه ما این است که مراقب باشید به دام نیفتید! فرض کنید در یک مسابقه کشتى، یک بار از نقطه ضعف حریف استفاده کردید و با زیرگیرى از سمت چپ او، وى را خاک کردید و امتیاز گرفتید. حریفتان احتمالاً بسیار مراقب پاى چپش مى شود که دوباره به شما امتیاز ندهد؛ همین توجه بیش از حد به پاى چپ باعث غفلت او از سایر نقاط (مثلاً زیرگیرى پاى راستش) مى شود و شما به راحتى مى توانید امتیازى از او بگیرید!
حکایت ارتباط هاى جدید پس از جدایى شبیه همین است. افراد دنبال ویژگى برعکس ارتباط قبلیشان مى گردند و چنان جلب آن مى شوند و از فرد جدید تصویرى رؤیایى مى سازند که اصلاً از بسیارى از نکات مهم قابل بررسى غافل مى شوند. بنابراین بعد از بهم خوردن نامزدی تان به دو نکته توجه کنید:
- کدام ویژگى درونى من باعث جدایى و شکست عاطفیم شد؟سهم من در این اتفاق چه بوده است؟ جواب به این سؤال مستلزم صداقتى بی رحمانه با خود است.هر کسى جرأت مواجهه با این موضوع را ندارد. راحت تر اینست که همه تقصیرات را گردن بقیه (خدا و نامزد یا خواستگار سابق و جامعه و خانواده ها بیندازیم !)
- کدام ویژگى طرف مقابلم باعث شکست ارتباط ما شد؟ وقتى که متوجه موارد خطای فرد مقابل شدیم، دیگر در تله آنها نخواهیم افتاد و مراقب خواهیم بود که اگر کسى را یافتیم که این ویژگیهاى همسرمان را نداشت، ذوق زده نشویم و به بررسى مسائل دیگر نیز بپردازیم.
سوال بعدی این است که چه زمانى وارد ارتباط عاطفى جدید شویم؟ پاسخ این است که زمانی که دو سؤال بالا را جواب دادید و به موارد زیر پرداختید:
شکست عاطفى شما، پایان زندگى نیست. بخش مقدس درونمان مى تواند بهترین پرستار ما باشد. این بخش است که برایمان هدف پاک خلقتمان را یاد آورى مى کند و کمکمان مى کند که خرد نهفته تجربه هایمان را در بیابیم
ترک اعتیاد عاطفى کنید. اگر فکر کردن به ارتباط قبلیتان، شما را آزار مى دهد (دلتنگى، خشم، نیاز و...) هنوز در فاز احساسى قوى به سر مى برید و وارد هر ارتباطى شوید، شریکتان را به شدت آزار خواهید داد و با مقایسه هایتان، ارتباط عاطفی را به نابودى خواهید کشاند.
براى ترک اعتیاد عاطفى هرگز جایگزینى نکنید. با فرار به ارتباط هاى جدید و آزمودن آدم هاى جدید، مواجهه با تنهایى خود را به تعویق نیندازید. انسان هاى جدید درد شما را مثل شما نمى فهمند و کسى بیکار نیست که پرستارى روح لطمه خورده شما را به عهده بگیرد. نیاز شدید شما به عشقى تازه ممکن است موجب استثمار و نهایتاً سرخوردگى شما شود.
مراقب بخش معصوم درونتان باشید. تعهد درونى شما به بخش مقدس درونتان در عبور از بحران بسیار کمک کننده خواهد بود. بخش مقدسی درون هر انسان به ودیعت نهاده شده است. به تعبیر قران کریم،خدا بخشى از شرافت خودش را در انسان دمیده است: و نفخت فیه من روحى .
پس اولاً شکست عاطفى شما، پایان زندگى نیست چونکه بر خلاف جمله غلطى که بعضیها مى گویند واقعاً عشق زن و مرد تمام زندگى نیست. عشق زمینى براى بعضى چیزها لازم است ولى ما فقط که براى جنس مخالفمان آفریده نشدیم. دیگران هم وظیفه ندارند که زخم هاى ما را ترمیم کنند. پس چه کسى به داد ما برسد؟
جواب این است که بخش مقدس درونمان مى تواند بهترین پرستار ما باشد. این بخش است که برایمان هدف پاک خلقتمان را یاد آورى مى کند و کمکمان مى کند که خرد نهفته تجربه هایمان را در بیابیم.
تمام کسانى که براى رهایى شما از افسردگى به شما پیشنهاد شادیهاى زودگذر مى دهند یا دشمن پنهان شما هستند یا دوست نادانتان. شما باید دوباره برخیزید و به خود و خدایتان نشان دهید که لیاقت نام شریف انسان را دارید
افسردگى پس از شکستهاى عاطفى، مى تواند بسیار سازنده باشد و شما را به تفکر و حتى تغییر جدى در روش زندگیتان وا دارد. براى بعضی ها هم افسردگى بهانه ایست که هر لجنى را به روح و جسم خود وارد کنند. انتخاب شما چیست؟ انسان را انتخابهایش مى سازد و هر انتخابى هزینه هاى خودش را در بر دارد.
به سیم آخر زدن و دست زدن به هر کاری که قبلا در شأن خود نمی دانستید (مثل سیگار کشیدن، رفت و آمد با برخی دوستان و...) فقط آخرین سرمایه هاى وجود شما را به باد مى دهد.
تمام کسانى که براى رهایى شما از افسردگى به شما پیشنهاد شادیهاى زودگذر مى دهند یا دشمن پنهان شما هستند یا دوست نادانتان. شما باید دوباره برخیزید و به خود و خدایتان نشان دهید که لیاقت نام شریف انسان را دارید. البته به بعضیها هم نشان خواهید داد که چه گوهرى را از دست داده اند!
از لج دیگران خودسازى کنید نه ازدواج! انتقام کار ابلهان است. خودتان را رشد دهید آن وقت بقیه حساب کار خود را مى کنند. بعضیها حاضرند دوباره بدبخت شوند تا چشم شوهر یا زن سابقشان از حدقه بیرون بیاید! واقعاً این کینه چقدر انسانها را به باد مى دهد.
متأسفانه کم نیستند خانواده هایى که به این تفکر انتقام دامن مى زنند و فرزندشان را به سمت ازدواجهایى بى ریشه سوق مى دهند. حضرت امیر جمله عجیبى دارند که العقل حفظ التجارب .یعنى: خردمندى اینست که انسان تجربه هاى سابق خود را به یاد داشته باشد.
تمام خاطرات خوب سابقتان را انکار نکنید، نامزد سابق شما در مجموع انسانى بوده مثل شما یعنى هم خوى فرشته داشته است هم خوى شیطان. شما هم فرشته تمام نبوده اید. نه؟!
انکار خاطرات خوب باعث مى شود که بخش های خوبی از درون خود شما براى همیشه تعطیل شود و پرداختن به آنها به طور ناخودآگاه شما را در آینده دچار اضطراب کند. البته این به معنی آن نیست که خاطرات سابق را مرتب دوره و یادآورى و نقل قول کنید. همه چیز در حد تعادل و واقع بینی و انصاف.
یه کلام دوستون دارم ()
فاصله
عاشق دلباخته ::
پنج شنبه 28/11/89 ساعت 8:7 عصر
باید فاصله ها باشند
باید فاصله ها باشند تا لحظه رسیدن بعد از مدت ها دوری از کسی که دوستش داریم معنا پیدا کند
باید فاصله ها باشند تا دل ها برای یکدیگر تنگ شود
باید فاصله ها باشند تا تمام عاشقا که از معشوقشون دور هستن لذت ترکیب شدن عشق + تنهایی
و اشک ریختن در زیر سایه ماه که شب ها از لابه لای پنجره روی فرش اتاق میافتد قشنگ ترین لحظه زندگی باشد
باید فاصله ها را گرامی داشت
چون علاقه مرا به تو بیشتر میکند
چون باعث میشود که وقتی که تو از من جدا میشوی
تا فردا که به تو دوباره تورا میبینم در طول این مدت در فکر تو فرو خواهم ماند
و قشنگ ترین شب ها رو شبایی میدونم که در فراق تو اشک میریزم
باید فاصله ها باشند
باید فاصله ها باشند تا واژه : عزیزم مواظب خودت باش * به زیبا ترین جمله تبدیل شود
حتی زیبا تر از جمله دوستت دارم
این فاصله هاست که قلبمان را به هم نزدیک میکند
وقتی که از دوری ات دلتنگ میشود
این فاصله هاست که این دوری را زیبا میکند
باید فاصله ها باشند تا هنگامی که من خواهم رفت از در خانه ، تو با همان چادر سفید و ان کاسه مسی درونش آب و چند تا برگ هست امید زنده بودنم باشه
باید از تو کمی دور باشم
کمی تنمان از هم فاصله داشته باشد
زیرا که دوست دارم وقتی که میخواهم دوباره لبانم را به لبانت نزدیک کنم
و گردنت را ببیویم بهترین لذت زندگانیم باشد
فاصله ها را دوست دارم
چون این فاصله ها باعث شد که قبل از اینکه تو را ببینم بسیار یادت کنم و
در فراقت اشک ریزم و در تنهایی هاییم زیر نور ماه انتظار دیدار دوباره ایی را بکشم
فاصله ها را باید نشکست اما ان ها را نیز نباید زیاد نزدیک کرد تا همیشه عشق من نسبت به تو زیبا باشد
هزاران بار خواستم کسی را در دل جای دهم اما انقدر انان کوچک بودند که نتوانستند خودشان را از روی این رود خانه ایی که بین قلبم و هوسم هست بپرند
انان انقدر کوچک بودند که نه عشق من شدند و نه هوسم
تو هوسم نیستی عشق من هم نخواهی شد
بلکه فراتر از هوس و عشق برای من خواهی بود
ای همسر نادیده ام
باید فاصله هاباشند تا لذتم انتظار کشیدن سلام کردن تو باشد زود تر از اینکه من سلام کنم
باید خدا یکی مان را زود تر از این زندان رهایی بخشید
زیرا که دوست دارم قبل از اینکه در ان دنیا یکیدیگر را میبینیم
برای یکدیگر اشک فراوان ریخته باشم
تا هنگام رسیدنمان به بکدیگر زیر چشمانمان قرمز شده باشد ای همسر نادیده ام
تو را با تمام وجود میپذیرم
جایت را در دل خالی نگه میدارمو سبز
تا خودت را خود دوباره در دلم جای دهی
درباره ازدواج [30] کلیک کن
یه کلام دوستون دارم ()
تغییر شیوه ازدواج
عاشق دلباخته ::
یکشنبه 24/11/89 ساعت 11:25 عصر
خواستگاری؛ سرگردان میان سنت و مدرنیسم
این روزها همه چیز رنگ و بوی دیگری گرفته است. می گویند دنیا پیشرفت کرده، ما هم پیشرفت کردیم. دنیا عوض شده، نسل عوض شده، زندگی تغییر کرده، نحوه تشکیل زندگی ها هم تغییر کرده است. یکی از همین مواردی که این روزها در میان برخی از جوانان شایع شده، خواستگاری های غیر رسمی است یعنی خواستگاری دو نفره که طی آن آقاپسر به طور مستقیم از دخترخانم خواستگاری می کند گاهی هم جواب مثبت می گیرد. در این حالت، دختر و پسر در پی آشنایی قبلی با یکدیگر، خواه در محیط کار یا دانشگاه به دنبال ایجاد احساس اولیه قصد ازدواج با یکدیگر را می کنند.
در چنین شرایطی به دلیل اینکه از ابتدا صرفاً هدف دوستی و یا همکاری مطرح بوده است، صحبتهای رد و بدل شده نیز به طور جدی حول محور ازدواج مطرح نشده و طرفین امکان آگاهی از انتظارات و نیازهای واقعی یکدیگر را پیدا نکرده اند. بعد از مطرح شدن این موضوع هم به دلیل علاقه و وابستگی ایجاد شده، به نوعی چشمها به روی عیبها بسته شده و دو طرف بیشتر سعی در راضی نگه داشتن یکدیگر و در نهایت راضی کردن خانواده هایشان داشته اند. در این بین مراسم خواستگاری به ظاهر رسمی هم که برگزار شود جنبه صوری پیدا می کند و از هدف اصلی خود که همانا شناخت دختر و پسر از یکدیگر با طرح سؤالات کلیدی در ارتباط با توقعات و انتظاراتشان از همسر و زندگی مشترکشان، دور می شود.
حسین که به گفته خودش با یک عشق آتشین با همسرش ازدواج کرده، اکنون بعد از 3 سال زندگی مشترک شعله های این آتش را رو به خاموشی می بیند. او می گوید: «با آتنا در یک میهمانی آشنا شدم، از دوستان دخترخاله ام بود، در همان برخورد اول احساس کردم قلبم دیگر متعلق به خودم نیست. آتنا می دانست آنقدر به او وابسته هستم و دوستش دارم که هر شرطی برای ازدواج بگذارد، نه نمی گویم. بالاخره ازدواج کردیم، ماههای اول بهترین ماههای زندگی ام بود. اما بعد از مدتی بهانه گیریهای همسرم شروع شد. مدام خواسته جدیدی را مطرح می کرد. تا جایی که در توانم بود، آنها را برآورده می کردم اما گاهی نیز از عهده من خارج بود. با چند بار نه شنیدن رفتارش تغییر کرد. نه تنها احترامی برای من و احساسی که به وی داشتم قائل نبود، بلکه به عهد و پیمانی هم که با هم بسته بودیم وفادار نماند.
می دانم که چوب ندانم کاری خودم را می خورم. چه جدلها که با خانواده ام بر سر ازدواج با آتنا نکردم و چه بسیار نصیحتها که نشنیدم. اما چشمهایم کور بود. آن موقع فکر می کردم هیچ کس نمی تواند احساس مرا درک کند و حتی محبت و دلسوزی پدر و مادرم را سنگ اندازی آنها تلقی می کردم. اما اکنون...» حسین با بغضی در گلو و جمله ای ناتمام، به راهش ادامه می دهد و می رود.
مراسم خواستگاری سنتی و رسمی که بزرگان دو خانواده در آن حضور می یابند، به نوعی اعلام رسمی این حقیقت است که دختر و پسر می توانند تشکیل خانواده بدهند
زهره دو سال دوران نامزدی را گذرانده اما به دلیل مهیا نبودن شرایط لازم برای این کار، ازدواجشان مدام به تعویق افتاده است زهره می گوید: «ما در ابتدای آشنایی با توجه به اشتراکاتی که داشتیم، تصمیم به ازدواج گرفتیم. اما مسایلی نظیر سربازی رضا، تحصیل من در شهری دیگر، شرایط کاری هر دو نفرمان سبب شد کمی با تعمق بیشتری به این امر نگاه کنیم. در ابتدا با توجه به خواسته هایی که از یکدیگر داشتیم قولهایی دادیم که فکر می کردیم می توانیم به آنها عمل کنیم. اما گذر زمان به ما نشان داد که توانایی انجام بسیاری از آنها را نداریم. گمان می کردیم از بسیاری خواسته هایمان می توانیم بگذریم اما عملاً قادر به گذشت نبودیم. فکر می کردیم تفاهم در مواردی که مطرح کرده بودیم، مهم اند، در صورتی که فهمیدیم آن مسایل در مقابل بسیاری موارد دیگر بی اهمیت جلوه می کنند. تا آنجا که به این نتیجه رسیدیم که قادر به خوشبخت کردن هم نیستیم. من دوران سختی را برای فراموشی خاطرات رضا تحمل کردم اما اکنون خوشحالم که توانستم تصمیم درستی بگیرم و صرفاً از روی احساسم عمل نکنم.»
* تفاوت در نوع خواستگاری
مراسم خواستگاری سنتی و رسمی که بزرگان دو خانواده در آن حضور می یابند، به نوعی اعلام رسمی این حقیقت است که دختر و پسر دو خانواده دارای چنان رشد و بالندگی هستند که می توانند تشکیل خانواده بدهند و مسؤولیت آن را بپذیرند. از طرف دیگر دو خانواده از ابتدا در جریان امر قرار گرفته و اعلام نظر می کنند. اگر موافق باشند، دختر و پسر با پشتوانه ای قوی، سایر مراحل را دنبال می کنند و اگر با عدم موافقت آنها به دلایل منطقی و یا عدم تفاهم خودشان روبرو شدند، به دلیل اینکه هنوز دلبستگی عمیقی ایجاد نشده، به راحتی می توانند تصمیم بگیرند و این اتفاق را به فراموشی بسپارند. ضمن اینکه در خواستگاری رسمی، دختر عزت نفس و احساس ارزشمندی بیشتری پیدا می کند.
* طرح سؤال، دریچه ای به سوی شناخت
و اما چه می توان کرد تا حداکثر بهره را از این فرصت مغتنم جهت داشتن یک آینده مشترک بهتر گرفت و اولین گام را به بهترین گام تبدیل کرد؟! طرح سؤال در این مراسم، دریچه ای است که به سوی شناخت از یکدیگر گشوده می شود. نحوه پاسخ دادن به سؤالها، سبب ساخته شدن تصویر یکی از طرفین در ذهن دیگری می شود. هرچه پاسخها واقعی تر و صادقانه تر باشند تصویری هم که ساخته می شود صحیح تر خواهد بود. رسیدن به هر یک از این راهها در صورتی که عاقلانه و صحیح باشد به نفع هر دو طرف است. دختر و پسر می توانند از روی پرسش های مطرح شده در خواستگاری و پاسخ هایی که به آنها داده می شود، به میزان تشابه خود پی ببرند. زیرا تحقیقات نشان داده با ثبات ترین ازدواجها آنهایی است که زن و شوهر بیشترین وجوه مشترک را با یکدیگر داشته اند.
از جمله مواردی که تشابه در آنها می تواند به زندگی بهتر کمک کند، بهره هوشی است. البته منظور میزان تحصیلات نیست زیرا بسیاری از افراد با ضریب هوشی بالا ممکن است به دانشگاه نرفته باشند. اما دید یکسانی نسبت به امور زندگی با همسرشان داشته باشند و این گمان دائم همراه یکی از آنها نباشد که طرف مقابلش متوجه منظور او نشده است. داشتن وحدت نظر در ارزشها نیز اهمیت بسیار بالایی در زندگی مشترک پیدا می کند. اینکه زن و شوهر اعتقادات مشترک مذهبی و معنوی داشته باشند، سبب بهبود ارتباط و تقویت بنیان خانواده شان می شود و عدم اشتراک در این زمینه می تواند مشکلات عدیده ای را موجب شود. همچنین دیدگاه زن و مرد نسبت به جایگاه هر کدام در زندگی مهم است. اینکه هر کدام چه نقشی را برای همسرش در نظر گرفته است و چه انتظاراتی از وی دارد. به عنوان مثال اگر فردی سنتی فکر می کند باید با کسی ازدواج کند که با او همفکر است و اگر مسؤولیتهای مشابهی برای خود و همسرش قائل است باید به دنبال کسی باشد که تفکری مشابه او دارد.
اگر زوجین دارای ویژگی انعطاف پذیری باشند، می توانند به جای این که تحت تأثیر اختلافات قرار بگیرند با تفاوتها کنار بیایند و برای حل مشکلات راه حل مناسب پیدا کنند.
* اختلاف، مهم اما قابل حل
از سوی دیگر این سؤالات، می تواند تناقضاتی را آشکار کند که وجود آنها می تواند به خوشبختی یک زندگی مشترک صدمه بزند. از جمله اختلافات مهم که لطمه ای بر زندگی زناشویی وارد می کند می توان به میزان انرژی اشاره کرد. اگر یکی از طرفین از انرژی بالایی برخوردار باشد و دیگری کم انرژی باشد، به مشکلات زیادی بر می خورند. این اختلاف در زمینه های مختلف نظیر معاشرتهای اجتماعی، فعالیتهای مذهبی، فعالیتهای درون منزل و... رخ می نماید.
عادات شخصی متفاوت نیز در بسیاری موارد می توانند دردسرساز شوند. تفاوت در عاداتی نظیر وقت شناسی، نظم و ترتیب، احساس مسئولیت و... و حتی نحوه غذا خوردن می تواند سبب بروز مشکلاتی در میزان تفاهم و همراهی دو طرف با یکدیگر شود.
یکی دیگر از مسایلی که شاید امروزه اهمیت بیشتری پیدا می کند، می تواند نحوه استفاده از پول باشد. گاهی نداشتن توافق بر سر مسایل مالی بزرگترین مشکلات را در زندگی مشترک سبب می شود. مثلاً اگر یکی به پس انداز اعتقاد دارد و به فکر آینده است و دیگری به خرج کردن پول و خوش بودن در حال، این دو به آسانی نمی توانند با یکدیگر کنار بیایند.
همچنین مهارتهای کلامی نیز از اهمیت بالایی برخوردار می باشند. به عنوان مثال اگر یکی از طرفین فردی کم حرف باشد و بیشتر به سکوت علاقه نشان دهد و دیگری عاشق حرف زدن باشد، واضح است که در زندگی با تنش های بسیاری مواجه می شوند.
اما با همه این گفته ها اگر زوجین دارای ویژگی انعطاف پذیری باشند، می توانند به جای این که تحت تأثیر اختلافات قرار بگیرند با تفاوتها کنار بیایند و برای حل مشکلات راه حل مناسب پیدا کنند. پس باز هم می توان به این نتیجه رسید که اگر دختر و پسر از مراسم خواستگاری نهایت بهره را ببرند و شناخت کافی از یکدیگر پیدا کنند و میزان تأثیرپذیری و انعطاف یکدیگر را بفهمند، حتی با اختلافات و مشکلات نیز می توانند به راحتی کنار آمده و آینده زیبا و روشن خود را بسازند.
یه کلام دوستون دارم ()
یک قاشق حواس جمع
عاشق دلباخته ::
دوشنبه 18/11/89 ساعت 9:21 عصر
یک قاشق حواس جمع
اکثر ما در ابتدا جذب کسانی می شویم که یک ویژگی شاخص شخصیتی دارند مثلاً: توانایی برای شاد کردن دیگران، نرمی و لطافت و...
در حالیکه هریک از این ویژگی ها می تواند لذت بخش باشد، اما واقعیّت این است که در خوشبختی شما نقش چندان تعیین کننده ای ندارند؛ بدین منظور بهتر است به دنبال شناخت منش و شخصیت فرد باشید. این منش و رفتار یک شخص است که تعیین می کند آن فرد با خود، با شما و در نهایت روزی با بچه های شما چگونه رفتار خواهد کرد. در واقع منش و رفتار، زیربنا و اساس هر رابطه ی سالم است. چنانچه رابطه را یک کیک فرض کنیم، ویژگی های شخص مانند خامه و افزودنی های روی کیک و منش و شخصیت فرد به مثابه خمیر مایه ی کیک است.
بنابراین انتخاب همسر تنها بر اساس یک یا دو ویژگی جالب و نادیده گرفتن سایر خصلت ها و ماهیت واقعی فرد و احیاناً ضعف های مهلک او نادرست است..
نکته ی کلیدی در انتخاب همسر مناسب این است که به دنبال شخصی با "شخصیت" و "منش" خوب باشید نه فردی که تنها از محبوبیت برخوردار است.
"تعهد به رشد شخصی " و" باز بودن احساسی " دو ویژگی مهم شخصیتی هستند که باید در انتخاب همسر مورد توجه خاص قرار گیرند. در ادامه به طور مختصر در مورد این دو ویژگی بحث خواهیم کرد.
تعهد به رشد شخصی
تعهد به رشد شخصی به این معناست که:
1- همسرتان متعهد می شود تاسرحد ممکن برای اینکه همسری بهتر باشد، بیاموزد. زمانی که شما کسی را دوست دارید که او برای رشد، شکوفایی و تحول شخصیش ارزش و بهای زیادی قائل است، درحقیقت به سهولت و آسانی رابطه تان از همان ابتدا تضمین شده است؛ صرف نظر از اینکه بگو مگوی کوچکی یا یک بحران بزرگی رخ دهد.
در حقیقت باید همسرتان مایل باشد با استفاده از تمامی منابع موجود برای این مهم که چگونه همسر مهربان و دلسوزتری باشد، بیاموزد. تنها وقتی که همسرتان متعهد به آموختن باشد (البته به موازات شما) رابطه ی شما به جای آنکه به یک نبرد قدرت تبدیل شود که در آن هریک از طرفین سعی دارد ثابت کند خودش "حق به جانب" است و دیگری در اشتباه؛ به سفری مهیّج در جهت آموختن و رشد شخصی بدل خواهد شد؛
2- بسیار خوب است که همسرتان مایل باشد به اشکال مختلف از قبیل: کتاب، نوار، سخنرانی، سمینار و در صورت لزوم مشاوره و روانکاوی، کمک و راهنمایی دریافت کند. بسیاری از روابط هنگامی که یکی از طرفین نیاز به اصلاحات را تشخیص داده باشد ولی دیگری از همکاری سرباز زند، دچار بحران می شوند.
اگر یکی از زوجین از دریافت راهنمایی و کمک حرفه ا ی به هنگام لزوم خودداری کند، دستیابی به یک رابطه موفق بسیار مشکل خواهد بود.و این دقیقاً همان چیزی است که باید در ابتدای رابطه به آن توجه شود.
3- همسرتان در جهت رشد شخصی خود، اهدافی قرار داده است و شما نیز با گذشت زمان شاهد تغییرات به خصوص و مثبتی در او هستید.
مهم است، کسی را انتخاب کنید که نه تنها به بزرگ شدن و رشد شخصی علاقه مند است، بلکه در این راستا کاری نیز صورت می دهد. بسیاری از مردم در حد صحبت کردن به بهبود و ارتقاء شخصی می پردازند ولی هنگامی که پای عمل به میان می آید جا می زنند.
برخی از سؤالاتی که می توانید در رابطه با " تعهد به رشد شخصی" از همسرتان بپرسید عبارتند از :
1. ظرف سالهای گذشته در رابطه با عواطف و احساسات خود چه چیزی آموخته اید؟ این آموخته هایتان چه تغییراتی را در شما ایجاد کرده اند؟
2. از روابط گذشته ی خود چه آموخته اید؟ و برآن اساس در روابط فعلی خود تا چه حد متفاوت عمل می کنید؟
3. هنگامیکه در گذشته، شما و یا روابط تان دچار بحران می شدند، از چه منابعی کمک می گرفتید؟( کتاب، مشاوره، روانکاوی و...) آیا مفید واقع می شدند؟
باز بودن روحی و احساسی
داشتن یک رابطه صمیمی تنها به این معنا نیست که در یک خانه زندگی کنیم، بلکه به معنای سهیم شدن احساسات با یکدیگر است. از این روست که یکی از ویژگی های مهمی که باید در همسر آینده خود به دنبال آن باشید، باز بودن روحی و احساسی است. به این معنا که همسر شما:
- احساس دارد؛
- می داند چه احساسی دارد؛
- مایل است که آن احساسات را با شما در میان بگذارد؛
- می داند که"چگونه" آن احساسات را به شما بیان کند.
عذر و بهانه های بی شماری از طرف مردان و زنان وجود دارد که در روابط شان ناشاد بوده اند و این شکایت را داشته اند که همسرشان احساساتش را بیان نمی کند.
چنانچه همسرتان نتواند احساسات خود را به زبان بیاورد و آن ها را با شما در میان بگذارد، آمادگی یک رابطه ی صمیمی را ندارد.
یک تعربف دیگر برای " باز بودن روحی احساسی" ، " سخاوت احساسی " است. از کلمه سخاوت معمولاً این معنا استنباط می شود که برای نمونه شخصی از لحاظ مالی سخاوتمند است و یا از وقت اش به راحتی برای دیگران مایه می گذارد و...
اما در این جا منظور این است که همسری پیدا شود که در رابطه با عشق خود با شما سخاوتمند باشد.
نقطه مقابل سخاوت روحی، "خساست روحی" است؛ بدین معنا که همسرتان احساس و علاقه خود را از شما دریغ کند.
در واقع اهمیت سخاوت احساسی و باز بودن احساسی همسرتان این است که، به شما امکان می دهد به احساسات و عواطف درونی او دسترسی داشته باشید.در حقیقت باز بودن عاطفی یک شخص، کلید قلب او را به شما می دهد.
سؤالاتی که در رابطه با باز بودن احساسی همسرتان می توانید از او بپرسید عبارتند از :
1. آیا در هنگام بیان احساسات خود با کسانی که دوست شان دارید، احساس راحتی می کنید؟
2. معمولاً چه وقت دلتان را می گشایید و از احساسات خود با دیگران صحبت می کنید؟ پس از آنکه این کار را کردید چه احساسی دارید؟
3. آیا فکر می کنید عدم توانایی تان در بیان احساسات، در روابط شما سبب مشکلاتی شده باشد؟
نویسنده:سمیه زادهوش
یه کلام دوستون دارم ()
لیست کل یادداشت های این وبلاگ