سفارش تبلیغ
کوچکترین هندزفری بلوتوث
زندگی یک نفس است - عاشق دلباخته
عاشق دلباخته
 || مدیریت  ||  شناسنامه  || پست الکترونیــک  ||  RSS  ||
   1   2   3      >

بی خیالش عزیزم

عاشق دلباخته :: دوشنبه 10/11/90 ساعت 3:32 عصر



 


 



پریچهر باز تو چِته گریه نکن


 

 


برو توی دشت و جنگل,بگرد و خوشی بُکُن


 

 


پریچهر دیونه نشو,گریه نکن,بی خیالش


 

 


دنیایی که من می بینم همینه,از اولش تا آخرش


 

 


پری جون منو نیگا منم شدم مثِ خودت


 

 


تک و تنها توی این دنیا,شاید هم مثِ کوزت


 

 


آره خوب کوزت فقط یه قصه بود


 

 


قصه ی آدمای پر غصه بود


 

 


پریچهر گریه نکن خوشگلکم دلم می گیره


 

 


پریچهر اشکاتو پاک کن ,عزیزم دنیا همینه


 

 


یه روزی شادی و شنگول,یه روزم غصه داری


 

 


یه روزی بی کس و تنها ,یه روزم همه رو داری


 

 


ببین اون گنجشکو رو دیوار ,ببینش چه خوشگله


 

 


یا که اون یحیی گاریچی,میشناسیش ساده دله


 

 


پول و ماشین و سهام این چیزا رو نداره ولی خوشه


 

 


یه زن و چار تا بچه که میبینم عاشقشونه, همیشه


 

 


پریچهر غصه نخور, با این چیزا حل نمیشه


 

 


با غم و غصه که دنیای ماها ,خوب نمی شه


 

 


پریچهر گوش کن گلم,دِلای ما, هنوزم زیبا که هست


 

 


همه رو بی خیالش, پریچهر خدا که هست



یه کلام دوستون دارم ()

طرح مساله خواستگاری دختر از پسر

عاشق دلباخته :: چهارشنبه 10/9/89 ساعت 9:4 عصر

با سلام این پست رو به خاطر یکی از دوستان آپ کردم


خواستگاری به طور معمولی از سوی مرد یا خانواده او صورت می گیرد، آیات قرآنی هم مساله خواستگاری را به مرد نسبت می دهد ولی این بدان معنا نیست که زنی نتواند از مردی خواستگاری کند. البته درباره خواستگاری دختران نمی توان به این قاطعیت سخن گفت.



برنا در گزارشی با طرح مسأله خواستگاری دختر از پسر نوشت: خواستگاری به طور معمول از سوی مرد یا خانواده او صورت می‌گیرد و آیات قرآن نیز مسأله خواستگاری را به مرد نسبت می‌دهد، ولی این بدان معنا نیست که زنی نتواند از مردی خواستگاری کند. البته درباره خواستگاری دختران نمی‌توان به این قاطعیت سخن گفت. در آیات قرآنی به این نکته توجه داده شده است که در عقد زناشویی، اصلی‌ترین مرجع تصمیم گیرنده زن و شوهر هستند و این مطلب به رغم محدودیت‌هایی که برای زنان مطرح بوده، جالب توجه است. آیه 230 سوره بقره نکاح را به زن نسبت می‌دهد و تحقق آن را به اراده او می‌داند. از داستان حضرت شعیب(ع) و موسی(ع) در قرآن استفاده می‌شود که خواستگاری از سوی خانواده دختر (و نه صرفا دختر) نیز صورت می‌پذیرد.


گزینش و انتخاب همسر در همه جوامع بر پایه آداب و رسوم خاصی انجام می‌گیرد. همین آداب و رسوم است که ازدواج را به شکلی قانونی و بیرون از دایره غیر شرع قرار می‌دهد. زناشویی زمانی معنا و مفهومی سالم و درست می‌یابد که اشخاص هر فرهنگ و جامعه در محدوده آداب و سنت‌های فرهنگی خویش چه ساده و چه پیچیده، عمل کنند.


در روایتی آمده است که شخصی از یاران و اصحاب امام صادق (ع) با وی همراه می‌شود. در میانه راه، شخصی را می‌بیند و به عللی نسبت زنازادگی به وی می‌دهد. حضرت امام صادق (ع) از رفتار همراه خویش شگفت‌زده می‌شود و از وی می‌خواهد دلیل خویش را در نسبت ناروایی که به شخص داده، بیان کند. وی می‌گوید: این شخص بیرون از دایره اهل کتاب و اسلام است؛ بنابراین، بر پایه قوانین الهی و آموزه‌های آن ازدواجی میان پدر و مادرش انجام نشده است، پس می‌توان او را زنازاده دانست. آن حضرت (ع) توضیح می‌دهد که هر کسی بر پایه قوانین و آداب و رسومی که در جامعه ایشان رواج دارد، ازدواج کند در دایره زناشویی قرار می‌گیرد و از زنازادگی بیرون می‌رود.


خواستگاری یعنی؟

این امر با فرهنگ خاصی در اسلام انجام می‌شود، زیرا زندگی با فرد و تشکیل خانواده و تولید نسل از اموری است که نمی‌توان از کنار آن به سادگی گذشت، ولی با این همه برای دسترسی آسان شخص به همسر مطلوب راهکارهایی نیز بیان داشته است تا شخص بتواند همسری خوب برگزیند.

از این رو به شخص این اجازه را داده است تا همسر خویش را بنگرد تا با بصیرت کامل همسر خود را برگزیند. البته این نگاه ‌باید در محدوده مجازی انجام شود که بیرون از چهارچوب‌ها نباشد. برخی گمان کرده‌اند که آیه 52 سوره احزاب که سخن از اعجاب و شگفتنی زیبایی دختر و زن به میان می‌آورد، این را مجاز دانسته است که شخص برای ازدواج به فراتر از حالت عادی و مجاز نگاه برود و برای او مجاز باشد که به اندام زن و دختر به گونه‌ای دیگر بنگرد. اینان با توجه به آیه 27 سوره قصص که سخن از‌هایتن به میان می‌آورد، بر این باورند که حضرت (ع) دختران شعیب را دیده و از این رو شناخت کاملی از دختران داشته است.


باید توجه داشت که اعجاب حسن و ایجاد شگفتی در برابر زن، می‌تواند به شکل عادی و معمولی نیز اتفاق افتد. به این معنا که نیاز نیست تا زن خود را بی‌حجاب نماید و یا موها و اندامش را به نمایش گذارد تا محل شگفتی قرار گیرد. به سخن دیگر، دیدنی که به طور عادی و معمولی انجام می‌شود نیز ممکن است شگفت‌انگیز باشد. با دیدن چهره و اندام این معنا دست دهد و شناختی که مطلوب است پدید آید؛ بنابراین لازم نیست که برای نگاه ازدواج به حکمی فراتر از حکم زنان دیگر عدول شود. البته در زمان انتخاب، می‌تواند نگاه متعدد باشد و از نگاه واحد و مباح تجاوز کند؛ بنابراین، زن باید خود را به گونه‌ای نشان دهد که شناخت اجمالی به دست آید و نیازی نیست تا فراتر از آن عمل کند.


این را می‌توان مقدمه خواستگاری دانست. به این معنا که نیازی نیست که این عمل هنگام خواستگاری انجام شود، زیرا می‌تواند پیش از خواستگاری به راه‌هایی این دیدار انجام پذیرد، بی آن که دختر از آن آگاه باشد. چنان که در دو آیه پیش گفته هدف از دیدار و دیدن انتخاب همسر نبوده است، ولی پس از آن که دیداری انجام شد، خواستگاری صورت گرفته است.


خواستگاری مقدمه ازدواج است؛ به این معنا که شخص می‌خواهد رسما علاقه‌مندی خویش را به وصلت بیان دارد. در این هنگام است که مسأله خطبه به میان می‌آید. قرآن از خواستگاری به خطبه یاد می‌کند. در حقیقت خواستگاری و خطبه به معنای پیشنهاد تشکیل خانواده مشترک با دختر و یا زنی است که برگزیده شده است. از نظر اسلام خواستگاری و خطبه، امری مستحب است.


از چه کسانی خواستگاری کنید؟
خواستگاری به طور معمولی از سوی مرد یا خانواده او صورت می‌گیرد. آیات قرآنی مسأله خواستگاری را به مرد نسبت می‌دهد ولی این بدان معنا نیست که زنی نتواند از مردی خواستگاری کند. البته درباره خواستگاری دختران نمی‌توان به این قاطعیت سخن گفت. هر مردی می‌تواند از هر دختری خواستگاری کند.


در آیات قرآنی به این نکته توجه داده شده است که در عقد زناشویی، اصلی‌ترین مرجع تصمیم گیرنده زن و شوهر هستند و این مطلب به رغم محدودیت‌هایی که برای زنان مطرح بوده است، جالب توجه است. آیه 230 سوره بقره، نکاح را به زن نسبت می‌دهد و تحقق آن را به اراده او می‌داند. حتی تنکح زوجا غیره و در ادامه آیه، حق بازگشت با عقد جدید پس از طلاق محلل را بر عهده خود زن و شوهر پیشین قرار می‌دهد، اما درباره خواستگاری از دختران، قرآن بیان می‌داد که این خواستگاری باید از سوی مرد به ولی دختر عرضه شود و نمی‌توان از خود دختر مستقیم خواستگاری کرد، زیرا در آیات قرآنی خواستگاری و ازدواج دختران به ولی واگذار شده است. این مطلب را می‌توان از مفهوم مخالف آیات 232 و 234 سوره بقره به دست آورد، زیرا در این آیه به زنان مطلقه اجازه داده شده است تا با هر خواستگاری که به آنان رجوع می‌شود، ازدواج کنند و دیگر نیازی به موافقت ولی ندارند. از این جا دانسته می‌شود که غیر زنان مطلقه؛ یعنی دختران نمی‌توانند خودسرانه وعده ازدواج دهند و با شخصی ازدواج کنند و ازدواج آنان مشروط به اجازه ولی آنان است.


واگذاری حق بخشش مهر به زن و یا اولیای عقد (پدر و جد پدری و وصی و حاکم و مولا) نوعی ولایت برای آنان اثبات می‌کند که باید به آن توجه داشت. تأکید بر اولیای عقد، بیانگر آن است که نوعی ولایت از سوی آنان دست کم درباره دختران مطرح است. هرچند که زنان مطلقه و یا زنان شوهردار از ولایت خاصی برخوردار می‌شوند که نیازی به ولایت نخست نیست که از سوی اولیای عقد صورت می‌گرفت (بقره آیه 237).


اما خواستگاری از زنان چه زنانی که مطلقه هستند و یا زنانی که شوهر مرده و بیوه هستند، حکم خاصی دارد. از برخی آیات استفاده می‌شود که خواستگاری از هر زنی تحت هر شرایطی روا نیست. از این رو گفته شده است که آیه 235 سوره بقره که می‌فرماید: لاجناح علیکم فیما عرضتم به من خطبه النسا؛ قدر مسلم از این آیه جواز خواستگاری با کنایه و غیر مستقیم از زنانی است که در عده وفات هستند، زیرا آیه پیشین آن درباره زنان شوهر مرده است البته گروهی بر این باورند که این حکم شامل هر زنی که در عده طلاق بائن باشد، نیز می‌شود (الحدایق ج 24 ص91).


اسلام دستور حساب شده‌ای درباره خواستگاری این گونه زنان داده که همه جوانب در آن مراعات شده است. از طرفی به طور طبیعی زن با فوت شوهر یا جدا شدن از او درباره آینده خویش دغدغه دارد و از سویی باید حریم زوجیت پیشین نیز حفظ شود. بدین سبب از خواستگاری صریح یا ملاقات و وعده پنهانی با آنان نهی شده است. ولکن لاتواعدهن سرا الا ان تقولوا قولا معروفا؛ در این آیه سخن از قول معروف به میان آمده است که همان خواستگاری با رمز و کنایه است (تفسیر تبیان ج 2 ص 267).


البته اگر انسان در دل به ازدواج با این گونه زنان تصمیم داشته باشد، این تصمیم همانند اظهار یا کنایه جایز است (بقره آیه 235).


خواستگاری صریح یا غیر صریح از زن شوهردار یا زنی که در عده طلاق رجعی است و نیز خواستگاری صریح مرد از زنی که او را سه بار طلاق داده یا در عده وفات است، جایز نیست، زیرا با این کار، موجبات فروپاشی خانواده‌ای تشدید می‌شود و جامعه از سلامت روانی بیرون رفته و هرکس به خود اجازه می‌دهد که خانواده‌ای را از هم بگسلد و نابود سازد.


به هر حال، در این آیات به خوبی روشن شد که چه زنانی را می‌توان خواستگاری کرد و چه زنانی را نمی‌توان و این که خواستگاری می‌تواند به دو شکل صریح و یا کنایی انجام گیرد و گاه شکل کنایی را لازم و ضروری می‌شود و شخص نمی‌تواند به طور صریح از زنی خواستگاری کند.


ظرفیت نه شنیدن! داشته باشید

چنان که گفته شد خواستگاری معمولا از سوی مرد یا خانواده او انجام می‌شود و زن به این کار اقدام نمی‌کند چنان که در آیه 235 سوره بقره خواستگاری به مردان نسبت داده شده است. این بدان معناست که پاسخ رد شنیدن زن از مرد به نوعی شکست عاطفی در زندگی زن است که اثر آن هنگام تشکیل خانواده و اداره آن و نیز در تربیت فرزندان ظاهر می‌شود. در حالی که خواستگاری از سوی مرد و شنیدن پاسخ رد شکست در زندگی به شمار نمی‌رود.

بنابراین، اگر در موردی زن و خانواده او با قاطعیت بدانند که از مرد پاسخ رد نخواهد شنید خواستگاری آن‌ها امری معقول و روا خواهد بود. از داستان حضرت شعیب(ع) و موسی(ع) در قرآن استفاده می‌شود که خواستگاری از طرف خانواده دختر (نه دختر) نیز صورت می‌پذیرد.


برخی از آیه 13 سوره حجرات که «ان اکرمکم عندالله اتقیکم» را بیان می‌کند، بر این باورند که اگر شخص شایسته‌ای توان تأمین نفقه را دارد و از دختری خواستگاری کرد اجابت خواسته او واجب است. نویسنده کتاب کنز العرفان می‌نویسد که استفاده این مطلب از این آیه مشکل است، مگر با کمک روایت پیامبر (ص) که فرمود: دخترانتان همانند میوه هستند که اگر هنگام رسیدن چیده نشوند فاسد می‌شود. (کافی ج5 ص237) آن حضرت در جایی دیگر می‌فرماید: دختران را به ازدواج کسانی درآورید که از نظر ایمانی به آنان اطمینان دارید تا فتنه و فسادی بزرگ در زمین پدید نیاید. غیر از این روایت، می‌توان به آیه 32 سوره نور ذکر می‌فرماید: وانکحوا الایامی منکم، بر این مطلب استدلال کرد، زیرا با اجابت خواستگاری، زمینه ازدواج فراهم می‌شود.


یه کلام دوستون دارم ()

عشق بی ایمان

عاشق دلباخته :: پنج شنبه 22/7/89 ساعت 8:43 عصر



ایمان بی عشق اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان اسارت در خود.


ایمان بی عشق تعصبی کور است و عشق بی ایمان کوری متعصب.


عشق بی ایمان  های و هویی  است برای هیچ و عطشی بسوی سراب و شتاب دیوانه واری است به سوی فریب و دروغی است که ان را نمیشناسی مگر به آن برسی و چون به آن رسیدی همچون سایه ای موهوم محو میگردد و جز خاکستر یأس و بیزاری و نفرت بر جا نمی ماند .عشق بی ایمان تا هنگامی هست که معشوق نیست و چون هست شد نیست میگردد.


این عشق با وصال پایان میگرد و ان عشق با وصال آغاز.


ایمان بی عشق همچون محفوظاتی است که در انبار حافظه محبوس است و علمی جامد و مرده است و با روح در نمی امیزد واین است که عالمی پدید می اورد جاهل، و می بینیم که چه بسیارند و چه زشت، و ایمان بی عشق نیز زندانی است پر از زنجیر و غل و بند که روح را می میراند و دل را ویرانه میسازد و زندگی کلمه ای بی معنی میگردد و انسان لفظی مهمل و اثارش عبارت است ازریش و تسبیح و مهر نماز و انگشتر عقیق و طهارت دقیق.......


وعشق بی ایمان اثارش عبارت است از زیر ابرو برداشتن و قر و غمزه و استعمال کردن و رنگ های مختلفه به خود مالیدن و پشت چشم نازک کردن و اخم های که در مواقع خاص حواله میگردد و غیره که همه متوجه اسافل اعضا است و بس که قلمرو این عشق از این مرز نمیگذرد .


واما ایمان پس از عشق!چه بگویم؟


همین ایمان بی عشق که موهماتی زشت و بی روح و منجمد است و همین عشق بی ایمان که جوش و خروش و شر و شورهایی فصلی از زندگی است که با پیری یا ازدواج یا کم غذایی یا قرض یا پست اداری یا یک نامزد پولدار دیگری که پدری دارد حاجی و پا به مرگ منتفی میشود و چه میگویم؟ حتی در اوج طغیانش اگر توی خیابان زهرابت گرفت و ناراحتت کرد ان را فراموش میکنی.


خدایا بمن عشق با ایمان عطا کن.


 



یه کلام دوستون دارم ()

تبلغات در وبلاگ من

عاشق دلباخته :: چهارشنبه 25/1/89 ساعت 5:52 عصر

گروه اکیپ اسکلت بندی وجوشکاری ساختمان


 


 


اسکلت بندی و آلماتوربندی و بتن کاری


 


اسکلت بندی و جوشکاری ساختمان


 


 


و نبش کش ساختمانهای بتن آرمه  


 


شمارهای تماس


 


آذربایجانشرقی و تبریز


 


09143126792   -  09355628905     فرهاد


 


با قیمتهای مناسب و توافقی


 


تبلیغات شمادر وبلاگ من


یه کلام دوستون دارم ()

عاشق دلباخته

عاشق دلباخته :: یکشنبه 22/1/89 ساعت 9:59 عصر

 


دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرتِ روشن و زلال.


 


عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.<\/h1>

 


عشق در غالب دلها، در شکلها و رنگهای تقریبا مشابهی، متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است ،اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خود دارد و از روح رنگ می گیرد وچون روح ها، بر خلاف غریزه ها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژ? خویش دارند، میتوان گفت که به شمار هر روحی، دوست داشتنی هست.<\/h1>

 


عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیان? بلندش روز و روزگار را دستی نیست.<\/h1>

 


عشق در هر رنگی و هر سطحی، با زیبائی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور میگوید: شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزائید، آنگاه تأثیر مستقیم آن را بر روی احساستان مطالعه کنید.<\/h1>

 


عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد. و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و ”دیدار و پرهیز ” زنده و نیرومند می ماند.  اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست. دنیایش دنیای دیگری است.<\/h1>

 


عشق جوششی یکجانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیبست؟ یک ”خودجوشی ذاتی” است، و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یکجابه می ماند و گاه، میان دو بیگان? ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنائی آن، چهر? همدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهر? همدیگر می نگرند، احساس می کنند که همدیگر را نمی شناسند و بیگانگی و نا آشنائی پس از عشق ـ که درد کوچکی نیست ـ فراوان است. <\/h1>

 


اما دوست داشتن در روشنائی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و از این رو است که همواره پس از آشنائی پدید می آید، ودر حقیقت، در آغاز، دو روح خطوط آشنیائی را در سیما و نگاه یکدیگر میخوانند، و پس از” آشنا شدن” است که ”خودمانی” می شوند. <\/h1>

 


دو روح، نه دو نفر، که ممکن است دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت به قدری ظریف و فرار است که به سادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد ـ  و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان خود به خود دو همسفر به چشم می بینند که به پهندشت بی کران? مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است.<\/h1>

 


عشق زیبائی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشن زیبائی های دلخواه را در ”دوست” می بیند و می یابد.<\/h1>

 


عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن  در دریا شنا کردن.<\/h1>

 


عشق معشوق را مجهول وگمنام می خواهد تا در انحصار او بماند، زیرا عشق جلوه ای از خود خواهی و روح تاجرانه و جانوران? آدمی است، و چون خود به بدی خود آگاه است، آن را در دیگری که می بیند، از او بیزار می شود و کینه بر می گیرد. اما دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز می خواهد و می خواهد که هم? دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشد که دوست داشتن جلوه ای از روح خدائی و فطرت اهورائی آدمی است و چون خود به قداست ماورائی خود بینااست، آن را در دیگری که می بیند، دیگری را نیز دوست می دارد و با خود آشنا و خویشاوند می یابد.<\/h1>

 


یه کلام دوستون دارم ()

به همسرت احترام بگذار

عاشق دلباخته :: جمعه 16/11/88 ساعت 12:42 عصر

سرپرست‏خانواده
زن و شوهر دو رکن بزرگ خانواده هستند لیکن مرد بدانجهت که‏آفرینش ویژه‏اى دارد و از جنبه تعقلات قوى‏تر است رکن بزرگ وسرپرست‏خانواده محسوب میشود.


خداوند بزرگ نیز او را به عنوان قیم و سرپرست‏خانواده شناخته‏در قرآن کریم میفرماید: مردها سرپرست زنان میباشند،زیرا خدا بعض‏کسان را بر بعض دیگر برترى داده است (1) .


چون بدین مقام شناخته شده طبعا وظائف سنگین‏تر و دشوارترى‏هم خواهد داشت.


اوست که میتواند با تدبیرات عاقلانه خویش خانواده را به بهترین‏وجه اداره کند و اسباب خوشبختى و سعادت آنان را فراهم سازد و محیطخانه را همانند بهشت‏برین مرتب و منظم گرداند،و همسرش را به صورت‏فرشته‏اى در آورد.


رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:مرد سرپرست‏خانواده‏است و هر سرپرستى نسبت‏به زیردستانش مسؤولیت دارد (2) .


مردى که مدیر خانواده است‏باید بدین نکته توجه داشته باشد که زن نیز انسانى است مانند مرد.خواسته‏ها و آرزوها و حق حیات و آزادى‏دارد.باید بداند که زن گرفتن به معناى برده گرفتن نیست‏بلکه به معناى‏انتخاب شریک در زندگى و یار و مونس گرفتن است.باید به خواسته‏هاى‏درونى و آرزوهاى او نیز توجه داشته باشد.چنان نیست که مرد مالک‏مطلق زن و مطلق العنان باشد.زن نیز حقوقى بر گردن شوهر دارد.


خداوند بزرگ در قرآن مجید میفرماید:همانطور که زنها نسبت‏به‏شوهرانشان وظائفى دارند حقوقى هم بر گردن آنها دارند و مردان را بر آنهابرترى هست (3) .


زن‏دارى
چنانکه شوهردارى بزرگترین وظیفه یک بانوى خانه‏دار بوده درشریعت اسلام در ردیف جهاد قرار گرفته است همچنین زن‏دارى بزرگترین‏و ارزنده‏ترین عمل یک مرد زندار بوده راز سعادتمندى خانواده میباشد.


اما زن‏دارى کار آسانى نیست‏بلکه رموزى دارد که هر کس کاملا بدانهاآشنا باشد میتواند همسرش را مطابق دلخواه به صورت یک بانوى ایده‏آل‏بلکه فرشته رحمت درآورد.


مردیکه بخواهد واقعا زن‏دارى کند باید اخلاق و روحیات همسرش‏را کاملا بدست آورد،از خواسته‏هاى درونى و تمایلات نفسانى او آگاه شودو بر طبق آنها برنامه زندگى را مرتب سازد. به وسیله اخلاق و رفتار خویش‏چنان در او نفوذ کند و دلش را بدست آورد که به خانه و زندگى دلگرم شده‏از روى عشق و علاقه خانه‏دارى کند.


زن‏دارى کلمه جامع و مبهمى است که احتیاج به شرح و توضیح‏دارد.در مباحث آینده مورد شرح و بسط قرار خواهد گرفت.


مهرورزى کن
زن کانون محبت و یک موجود صد در صد عاطفه‏اى است.ازوجودش مهر و محبت میبارد.


حیات و زندگى او به عشق و علاقه بستگى دارد.دلش میخواهدمحبوب دیگران باشد.هر چه محبوبتر باشد شاداب‏تر خواهد بود.براى‏بدست آوردن محبوبیت تا سر حد فداکارى کوشش میکند.اگر بداندمحبوب کسى واقع نشده خودش را شکست‏خورده و بى‏اثر پنداشته دائماپژمرده و افسرده خواهد بود.بدین جهت میتوان به طور قطع مدعى شد که‏بزرگترین رمز زن‏دارى اظهار محبت و علاقه است.


آقاى محترم!همسر شما قبلا از محبتهاى بى‏شائبه پدر و مادر کاملابرخوردار بود.اما از هنگامیکه پیمان زناشویى را امضا نمود از دیگران‏برید و با تو پیوند دوستى بست.بدان امید به خانه‏ات قدم نهاد که تو تنها به‏اندازه همه آنان بلکه بیشتر او را دوست‏بدارى.انتظار دارد عشق و محبت‏تو از پدر و مادرش عمیق‏تر و پایدارتر باشد.چون به عشق و محبت تواعتماد داشته تمام هستى و موجودیت‏خویش را در اختیارت نهاده است.


بزرگترین رمز زن‏دارى و بهترین کلید حل مشکلات زناشویى‏اظهار عشق و علاقه است.اگر میخواهى دل همسرت را به طورى‏مسخر گردانى که مطیع تو باشد،اگر میخواهى پیوند زناشویى را استوارسازى،اگر میخواهى او را به خانه و زندگى دلگرم نمایى،اگر میخواهى او را نسبت‏به خودت علاقه‏مند سازى،اگر میخواهى تا آخر عمر نسبت‏به تووفادار باشد و اگر و اگر، بهترین راهش اینست که تا میتوانى نسبت‏به‏همسرت اظهار عشق و علاقه کن.


اگر بداند محبوب تو نیست از خانه و زندگى بیزار خواهد شد،همیشه پژمرده و افسرده خواهد بود،به خانه‏دارى و بچه‏دارى بى‏علاقه‏میگردد،وضع منزل شما همیشه نامنظم خواهد بود.پیش خود فکر میکندچرا براى شوهرى جان بکنم که دوستم ندارد.


خانه شما که از عشق و محبت‏خالى گشت‏به صورت جهنم سوزانى‏تبدیل میگردد.اگر چه اسباب و وسائلش مرتب باشد اما چون بوى عشق ومحبت نمیدهد صفا و رونق نخواهد داشت.


ممکن است همسرت به بیماریهاى روانى و ضعف اعصاب مبتلاشود.


ممکن است‏براى جبران کسرى محبوبیت‏خویش در صدد برآید دردل دیگران نفوذ کند.


ممکن است‏به قدرى از شوهر و خانه بیزار گردد که جدایى را بر آن‏زندگى سرد و بى‏رونق ترجیح داده تقاضاى طلاق کند.


مسؤولیت همه این حوادث بر عهده مرد است که نتوانسته بخوبى‏زن‏دارى کند.باور کنید بخش مهمى از طلاقها در اثر همین بى‏مهریهابوجود میآید.


به آمار زیر توجه فرمایید:


نیاز روانى به محبت و بى‏اعتنائیهاى شوهر و اشتغال او به کارهاى‏زیاد در نتیجه غفلت از حال روحى زن سبب جداییهاى بسیار شده است. در سال 1348 از میان 10372 زن و مردیکه از یکدیگر جدا شدند،1203زن علت جدایى را خستگى و دلزدگى از زندگى و احساس پوچى وبیهودگى و بى‏توجهى شوهر به مسائل عاطفى دانسته‏اند (4) .


زنى در دادگاه اعلام کرد:حاضر است علاوه بر بخشیدن مهر خودده هزار تومان هم به شوهرش بدهد تا با طلاق او موافقت کند.از ازدواج‏آنها چهار ماه میگذرد.زن گفت:چون شوهرم به طوطیهاى خود بیشتر ازمن علاقه‏مند است نمیخواهم بیش از این با او زندگى کنم. (5)


مهر و محبت‏خانوادگى از همه چیز ارزش‏دارتر است‏بدین جهت‏خداوند بزرگ در قرآن مجید آنرا یکى از آثار قدرت و نعمتهاى بزرگ‏شمرده بر بندگان منت نهاده میفرماید:


«یکى از آیات خدا اینست که همسرانى برایتان آفرید تا با آنان انس‏بگیرید.و در میانتان محبت و مهربانى افکند.و در این موضوع براى اهل‏تفکر آیاتى هست (6) ».


امام صادق علیه السلام فرمود:زن از مرد آفریده شده و تمام‏توجهش به سوى مردها معطوف میباشد.پس همسرانتان را دوست‏بدارید (7) .


حضرت صادق علیه السلام فرمود:هر کس از دوستان ما باشد به‏همسرش بیشتر اظهار محبت میکند (8) .


رسول خدا (ص) فرمود:هر چه ایمان انسان کاملتر باشد به‏همسرش بیشتر اظهار محبت مینماید (9) .


امام صادق (ع) فرمود:یکى از اخلاق پیمبران اینست که نسبت‏به‏همسرانشان محبت دارند (10) .


پیغمبر فرمود:این سخن مرد که به همسرش میگوید:واقعا ترادوست دارم،هرگز از قلبش خارج نخواهد شد (11) .


گر چه محبت‏باید از صمیم قلب باشد تا در دل طرف اثر بگذارد،زیرا دلها با هم راه دارند، لیکن به محبت قلبى تنها هم نباید اکتفا کرد،بلکه‏لازم است صریحا آنرا اظهار نمود.در صورتى میتوان انتظار نتیجه داشت‏که آثار محبت در زبان و افعال و رفتار شخص نمایان باشد.


صریحا و بدون احتیاط به همسرت اظهار عشق و علاقه کن:درحضور و غیاب از وى تعریف کن،اگر به سفر رفتى برایش نامه بنویس واز درد فراق بنال.گاهى برایش تحفه‏اى خریده تقدیمش کن.اگر دسترسى‏به تلفن دارى گاه گاهى از احوالش جویا شو.


یکى از موضوعاتیکه بانوان هرگز آنرا فراموش نمینمایند همین‏عشقها و مهرورزیهاى واقعى است.براى نمونه بداستان زیر توجه‏فرمایید:


خانمى به نام...از شوق گریست و گفت:در یک شب پاییزى باجوانى ازدواج کردم.مدتها زندگى ما به آرامى گذشت.خود را خوشبخت‏ترین زن روى زمین حس میکردم.شش سال در خانه کوچکى که‏برایم ترتیب داده بود بسر بردم.تا اینکه روزى خوشبختى‏ام صد برابر شد.


آن روز باردار شده بودم.هنگامیکه این خبر را به شوهرم دادم مرا درآغوش گرفت و چون کودکان گریه را سر داد.از شوق آن قدر گریست که‏بدون اغراق چندین بار نزدیک بود نقش بر زمین شود.پس از آن بیرون‏رفت و با پس‏انداز خود یک گردن‏بند الماس برایم خرید.هنگامیکه آنرابه من داد گفت:این گردنبند را به بهترین زن دنیا که تا به حال دیده‏ام تقدیم‏میکنم.اما افسوس که طولى نکشید که در یک حادثه غم انگیز رانندگى‏کشته شد (12) .


به همسرت احترام بگذار
زن نیز مانند مرد خودش را دوست دارد و به حفظ شخصیت‏خویش علاقه‏مند است.


دوست دارد محترم و گرامى باشد.از تحقیر و توهین رنجیده خاطرمیگردد.اگر مورد احترام قرار بگیرد احساس شخصیت نموده و به کار وزندگى دلگرم میشود.از احترام و احترام کننده خوشش میآید،از توهین وتوهین کننده متنفر میباشد.


آقاى محترم!همسرت حتما از شما انتظار دارد که بیش از دیگران‏به وى احترام بگذارى. البته حق دارد چنین انتظارى را داشته باشد.زیراترا شریک زندگى و بهترین یار واقعى خویش میداند.


شبانه‏روز براى آسایش تو و فرزندانت زحمت میکشد.آیا حق ندارد انتظار داشته باشد که وجودش را،غنیمت‏شمرده به وى احترام‏بگذارى؟


بزرگداشت او ترا کوچک نمیکند بلکه حق شناسى و صفا و مودت‏ترا باثبات میرساند.به همان اندازه بلکه بیشتر از آن مقدار که به دیگران‏احترام میگذارى به همسرت احترام بگذار.در موقع صحبت کردن ادب راکاملا رعایت کن.


با کلمه‏«تو»او را مخاطب نساز بلکه همیشه از کلمه‏«شما»که‏علامت احترام است استفاده کن. هیچگاه کلامش را قطع نکن.بر سرش‏داد نزن.با احترام و نام خوب او را صدا بزن.در موقع نشستن به او احترام‏بگذار.وقتى وارد منزل میشوى اگر از سلام کردن غفلت نمود به او سلام‏کن.


وقتى از خانه بیرون میروى خداحافظ بگو.وقتى به سفر میروى بااو تودیع کن.برایش نامه بنویس،اگر شب تولدش معلوم است‏بعنوان‏احترام دسته گل یا تحفه دیگرى تقدیمش کن،در مجالس و در حضوردیگران به وى احترام بگذار.از توهین و تحقیر جدا بپرهیز.از دشنام وناسزا گفتن اجتناب کن.از مسخره کردن و دست انداختن او و لو به طورشوخى جدا خوددارى کن.خیال نکن چون خصوصى هستید بدش نمیآیدبلکه چنین انتظاریرا هرگز از تو نداشته کاملا رنجیده خواهد شد گر چه به‏زبان نیاورد.


از باب نمونه به داستان زیر توجه فرمایید:


خانم موقر و متینى که باید 36-35 سال داشته باشد،با حالت‏خشم و غضب درباره تقاضاى طلاق میگوید: حدود دوازده سال است‏با همسرم ازدواج کرده‏ام.مرد خوبى‏است.بسیارى از محسنات یک آدم کامل و دوست داشتنى را دارد.اماهرگز نخواست‏بفهمد که من زن او،همسر او،مادر دو فرزند او هستم.به‏خیال خودش مرد مجلس آرایى است.اما مجالس را با دست انداختن من‏میآراید.نمیتوانید فکر کنید چقدر زجر کشیده‏ام.بکلى اعصابم خراب شده‏دائما مجبورم دکتر بروم.هزار بار با شوهرم حرف زده‏ام.خواهش والتماس کرده‏ام که من زن تو هستم،سن و سالى دارم.درست نیست که‏پیش آشنا و غریبه صد جور شوخى زننده و غیر دوستانه با من میکنى.متلک‏میگویى که دیگران بخندند و مثلا خوش بگذرانند.من اغلب از همه‏خجالت میکشم و چون از اول شوخ طبع و بذله گو نبوده‏ام هیچوقت نمیتوانم‏با شوهرم مقابله به مثل کنم.بنابراین چون خواهش و تمناهاى من فائده‏نداشت‏با تمام رنجهاییکه میدانم در انتظارم نشسته خواهم ساخت تا از مردقدر ناشناسى که هیچوقت احترام مرا نگه نداشته جدا شوم (13) .


همه بانوان مانند بانوى مذکور از شوهران خویش انتظار احترام‏دارند و از توهین و تحقیر جدا ناراحت میشوند.اگر در مقابل‏بى‏احترامیهاى شوهر سکوت نمودند دلیل رضایتشان نیست.بلکه یقین‏داشته باش که قلبا مکدر خواهند شد و لو اصلا به زبان نیاورند.اگر به‏همسرت احترام بگذارى او نیز به تو احترام خواهد گذاشت.و بدین وسیله‏رشته دوستى و صمیمیت‏شما روز بروز استوارتر خواهد شد.و در نزددیگران نیز محترم خواهید شد.اگر هم به او بى‏احترامى کردى و تلافى کردتقصیر خودت میباشد.


آقاى محترم زن گرفتن با برده گرفتن خیلى فرق دارد.به عنوان‏برده و اسیر به خانه‏ات نیامده بلکه انسان آزادى است که به منظور تاسیس‏یک زندگى مشترک سعادتمندانه به خانه‏ات قدم نهاده.همان انتظاراتى راکه تو از وى دارى او هم عینا همان انتظارات را دارد.پس چنان با او رفتارکن که دوست دارى با تو رفتار کند.


حضرت صادق (ع) از پدرش نقل کرده که فرمود:هر کس زن‏گرفت‏باید او را گرامى و محترم بشمارد (14) .


رسول خدا (ص) فرمود:هر کس مسلمانى را گرامى بدارد خدا اورا گرامى خواهد داشت (15) .


پیغمبر اسلام (ص) فرمود:زنان را گرامى نمیدارند مگر افرادبزرگوار.و به آنان توهین نمیکنند جز مردم پست و فرومایه.


رسول خدا (ص) فرمود:هر کس به خانواده‏اش توهین کند خوشى‏زندگى را از دست‏خواهد داد (16) .


خوش اخلاق باش
دنیا در مسیر معین و بر طبق نقشه منظمى مى‏چرخد.حوادث‏روزگار با نظم و ترتیب مرموز یکى پس از دیگرى خودنمایى میکند.وجودناچیز ما در این جهان پهناور به منزله ذره کوچکى است که هر لحظه به‏سویى حرکت و با ذرات دیگر در تصادم است.اداره جهان دست ما نیست و حوادث گیتى بر طبق میل ما واقع نمى‏شوند.بامداد که از منزل خارج‏میشوید تا دوباره برگردید ممکن است‏با دهها ناملایم-کوچک یا بزرگ-برخورد نمایید.و در میدان زندگى و صحنه کسب و کار،که به میدان نبردبى‏شباهت نیست،با مشکلات فراوانى مواجه شوید.براى پیدا کردن تا کسى‏لنگ شده‏اید،فلان کس به شما توهین نموده،مورد عیبجویى و سرزنش‏قرار گرفته‏اید،فلان کس در کسب و کار با شما رقابت کرده،رئیس ومافوقتان ایراد و بهانه‏جویى میکند.چک فلان آدم بد حساب برگشت‏خورده.معلوم نیست‏سفته فلان شخص وصول شود یا نه.طلبکار در وصول‏مطالباتش پافشارى میکند.و دهها بلکه صدها از این قبیل حوادث کوچک‏و بزرگ که خواه ناخواه براى هر کسى اتفاق میافتد.


ممکن است از وجود ناملایمات چنان خشمگین و ناراحت‏شویدکه مانند بمب آتشزا هر لحظه در معرض انفجار باشید.به چرخ گردون ومردم متجاوز که زورتان نمى‏رسد،اما وقتى به خانه وارد میشوید میخواهیدقدرت نمایى کنید و انتقام چرخ و فلک و مردم کج رفتار را از زن و فرزندبیگناهتان گرفته بدینوسیله دق دلى خالى کنید.


گویا عزرائیل وارد خانه شده است.بچه‏ها مانند موش فرار میکنند،خدا نکند کوچکترین بهانه‏اى بدستش بیفتند.غذا شور یا بى‏نمک باشد،چاى آماده و حاضر نباشد،یکى از بچه‏ها سر و صدا کند،وضع منزل نامرتب‏باشد،حرف ناپسندى از دهان همسرش بیرون بیاید،وا مصیبتا آقا همانندبمبى منفجر خواهد شد.به سر این داد میزند،به آن یکى دشنام میدهد، آن‏یکى را میزند،با این اوقات تلخى میکند.بدینوسیله محیط با صفاى خانه راکه به منظور استراحت‏بدانجا پناه آورده بود به صورت جهنم سوزانى تبدیل خواهد ساخت.در آن دوزخ خود ساخته،هم خودش خواهد سوخت‏هم زن و فرزند بیگناهش.اگر بچه‏ها بتوانند از آن محیط رعب و وحشت‏فرار نموده در کوچه و خیابان سرگردان میشوند.و الا خدا خدا میکنند که‏مالک دوزخ زودتر از منزل خارج گردد تا از شرش خلاص شوند.


وضع رقت‏بار و سرنوشت‏شوم یک چنین خانواده‏اى بخوبى‏روشن است.همیشه دعوا و اوقات تلخى برپاست.آب خوش از گلویشان‏پایین نخواهد رفت.وضع منزل رضایت‏بخش نخواهد بود. زن از محیطمنزل و دیدن صورت عبوس شوهر بیزار خواهد بود.زنیکه همواره بابد اخلاقیهاى شوهر مواجه باشد چگونه میتواند به زندگى دلگرم باشد و ازروى عشق و علاقه خانه‏دارى و شوهردارى کند؟


از همه بدتر وضع دلخراش و سرنوشت‏خطرناک اطفالى است که‏در چنین محیط ناگوارى پرورش مى‏یابند.اوقات تلخیها و ناسازگاریهاى‏دائمى پدر و مادر بدون تردید در روح حساس آنها اثر بدى خواهد گذاشت.


غالبا افرادى تندخو،عصبانى مزاج،بد بین،کینه‏توز،متعدى،پژمرده تربیت‏خواهند شد.چون به محیط خانه و زندگى دلخوشى ندارند به ولگردى پناه‏میبرند.در نتیجه،ممکن است در دامهاى گوناگون فساد که به وسیله شیادان‏اجتماع براى منحرف کردن اینگونه افراد نهاده شده گرفتار شوند و براى‏همیشه بدبخت گردند.حتى امکان دارد براى حل عقده‏هاى درونى خویش،دست‏به کارهاى بسیار خطرناکى از قبیل قتل و جنایت و دزدى وخودکشى بزنند.


براى تایید مطلب میتوانید به پرونده‏هاى افراد تبه‏کار مخصوصااطفال مراجعه نمایید. آمار و نقل حوادثى که از اینگونه اطفال،هر روز در صفحات‏روزنامه‏ها و مجلات منعکس میشود بهترین گواه مطلب است.مسؤولیت‏همه این بدبختیها بر گردن سرپرست‏خانواده است که اعصاب خویش راکنترل نکرده در منزل بد اخلاق بوده است.در این دنیا آسایش و خوشى‏ندارد در سراى دیگر نیز بى‏کیفر نخواهد بود.


آقاى عزیز!اداره جهان در اختیار ما نیست.تزاحمات،ناملایمات،مصیبات از لوازم لا ینفک این جهان هستند.هر کسى در مسیر زندگى باآنها خواه ناخواه برخورد خواهد نمود.باید براى پذیرش آنها آماده شد.


شخصیت انسان در این مواقع بظهور میرسد.باید بدون جزع و فزع با آنهامواجه شد و در صدد چاره بر آمد.انسان توانایى آنرا دارد که صدها مشکل‏بزرگ و کوچک را با آغوش باز بپذیرد و خم به ابرو نیاورد.


حوادث روزگار علت تامه ناراحتیها نیستند بلکه اعصاب ضعیف‏هستند که متاثر شده اسباب نگرانى و ناراحتى ما را فراهم میسازند.اگر برنفس خویشتن مسلط باشیم و اعصابمان را کنترل کنیم که در مقابل‏پیش آمدها متاثر نشوند ناراحتى و عصبانیت مفهومى ندارد.


امر ناگواریکه برایت اتفاق افتاده یا از امور ضرورى این جهان واز لوازم لا ینفک ماده و مادیات است که سعى و تدبیر ما در وجود و عدم‏آنها تاثیرى ندارد یا از اموریست که سعى و تدبیر ما هم میتواند در آنها اثرداشته باشد.اگر از قسم اول باشد جزع و فزع و عصبانیت و تندخویى‏بدون شک سودى ندارد بلکه یک امر صد در صد غیر عقلائى است.زیرا دراینگونه موارد کارى از ما ساخته نیست.بخواهیم یا نخواهیم جهان ماده‏اینگونه لوازم را دارد.باید براى وقوع آنها آماده بود و با لب خندان استقبال نمود.و اگر از قسم دوم باشد باید با سعى و تدبیر در صدد چاره‏بر آمد.


اگر در مقابل مشکلات خودمان را نبازیم و بتوانیم اعصابمان راکنترل کنیم و با فکر و تدبیر وارد کار شویم اکثر مشکلات قابل حل هستند.


در اینصورت هم عصبانیت و بد اخلاقى نه تنها در حل مشکلات بما کمک‏نخواهد کرد بلکه ممکن است مشکلى به مشکلات بیفزاید.بنابراین،انسان‏عاقل و هوشیار باید همیشه بر اعصاب خویشتن مسلط باشد و نگذارد ازحوادث و ناملایمات روزگار متاثر گردند.


انسان موجود نیرومند و توانایى است که با بردبارى و کوشش وتدبیر میتواند بر مشکلات بزرگ پیروز گردد.آیا حیف نیست که در مقابل‏حوادث کوچک خودش را باخته داد و فریاد و اوقات تلخى راه بیندازد؟!


از همه اینها گذشته،حوادث و ناملایمات روزگار و رفتار ناپسندمردم اسباب ناراحتى ترا فراهم ساخته‏اند زن و فرزندت چه تقصیرى‏دارند؟


همسرت از صبح تا حال در خانه زحمت کشیده،غذا پخته،لباس‏شسته،خانه را تمیز و مرتب نموده،با بچه‏ها سر و کله زده،با بدن و اعصاب‏خسته در انتظار تو بوده که وقتى به منزل آمدى با اخلاق خوش و مهربانى‏دلش را گرم نموده خستگى اعصابش را برطرف سازى.


فرزندانت نیز از بامداد تا حال در مدرسه مشغول بوده با اعصاب ومغز خویش کار کرده‏اند.یا در مغازه یا در کارگاه به کار اشتغال داشته‏اند.


اکنون خسته و ناتوان به منزل بازگشته در انتظار پدرشان هستند که باسخنان شیرین و اخلاق خوش و اظهار محبت‏خستگى اعصابشان را برطرف سازد و براى کار و کوشش تقویتشان کند.


آرى زن و فرزندانت‏با صدها امید و آرزو در انتظار تو بوده‏اند آیاسزاوار است‏با چهره عبوس و اخلاق تند و صورت در هم کشیده تو مواجه‏گردند؟!


انتظار داشتند تو فرشته رحمت‏باشى و با اخلاق خوش و چهره‏شکفته محیط خانه را نور باران کنى و با سخنان گرم و دلپذیرت اعصاب‏خسته آنان را آرامش دهى.نه اینکه با اخلاق تند و صورت در هم کشیده‏محیط خانه را تاریک گردانى و با عصبانیت و اوقات تلخى اعصاب خسته‏آنها را خسته‏تر سازى.آیا میدانى که تندیها و بد اخلاقیهاى تو چه آثار بدى‏در روح و جسم آنها خواهد گذاشت که نتیجه‏اش دامنگیر تو خواهد شد؟به‏آنها رحم نمیکنى اقلا به خودت رحم کن.با این بد اخلاقیهاى دائم،جسم واعصاب سالم برایت‏باقى میماند؟


با این وضع چگونه میتوانى به کسب و کار ادامه دهى و بر مشکلات‏زندگى و مصائب روزگار پیروز گردى؟چرا محل استراحت‏خودت و زن وفرزندت را به صورت زندان اختیارى تبدیل میسازى که نتیجه‏اش عائدخودت شود؟


آیا بهتر نیست که همیشه خوش و خندان باشى و اگر مشکلى برایت‏اتفاق افتاد بدون عصبانیت و جزع و فزع،با عقل و تدبیر در صدد چاره‏برآیى؟


آیا بهتر نیست وقتى میخواهى براى استراحت و تجدید نیرو به‏آسایشگاه خانه قدم بگذارى پیش خودت بیندیشى که تندخویى و بداخلاقى‏مشکل مرا حل نمیکند بلکه اعصابم را خسته‏تر خواهد نمود و چه بسا مشکلات تازه‏اى بوجود خواهد آورد.فعلا باید استراحت و تجدید نیرو کنم‏تا بتوانم با اعصاب راحت و فکر آزاد در صدد چاره بر آیم.آنگاه حوادث وگرفتاریهاى زندگى را موقتا بدست فراموشى بسپارى و با چهره باز و لب‏خندان وارد منزل شوى.با سخنان گرم و محبتهاى بى‏شائبه دل اهل خانه راشادمان گردانى.بگویید و بخندید.و تفریح و استراحت کنید.با خوشى ولذت غذا بخورید.و با اعصاب آسوده خواب و استراحت کنید.بدین‏وسیله هم زن و فرزندت به خانه و زندگى دلگرم شده براى کار و کوشش‏آماده میگردند هم خودت میتوانى با اعصاب سالم به کسب و کار ادامه دهى‏و بر مشکلات زندگى پیروز گردى.


بدین جهت،دین مقدس اسلام اخلاق خوب را جزء دیانت و ازعلائم کمال ایمان میشمارد.


رسول خدا (ص) فرمود:کاملترین مردم از جهت ایمان،خوش اخلاق‏ترین آنها میباشد. بهترین شما کسى است که نسبت‏به‏خانواده‏اش احسان کند. (17)


پیغمبر اسلام (ص) فرمود:هیچ عملى بهتر از اخلاق خوب نیست. (18)


امام صادق علیه السلام فرمود:نیکوکارى و حسن خلق خانه‏ها راآباد و عمرها را زیاد میکند. (19)


امام صادق (ع) فرمود:شخص بد اخلاق خودش را در عذاب‏میدارد. (20)


لقمان حکیم فرمود:مرد خردمند باید در بین خانواده‏اش مانندکودک باشد و رفتار مردانه را براى خارج منزل بگذارد. (21)


رسول خدا (ص) فرمود:عیشى بهتر از خوش اخلاقى نیست. (22)


پیغمبر اسلام (ص) فرمود:اخلاق خوب نصف دین میباشد. (23)


وقتى سعد بن معاذ که یکى از اصحاب بزرگ رسول خدا و مورداحترام آنجناب بود درگذشت رسول اکرم مانند صاحبان عزا با پاى برهنه‏در تشییع جنازه‏اش شرکت نمود.بدست مبارک خویش جنازه را در قبرنهاده روى آنرا پوشاند.در آنهنگام مادر سعد که آن همه احترام را از رسول‏خدا مشاهده نمود فرزندش سعد را مخاطب قرار داده گفت:اى سعدبهشت گوارایت‏باد.


پیغمبر اکرم فرمود:اى مادر سعد!این چنین مگو.زیرا سعد را درقبر فشار سختى وارد شد. بعدا علت فشار قبر سعد را از آنحضرت‏پرسیدند.فرمود:علتش آن بود که با خانواده‏اش بد اخلاقى میکرد (24) .


پى‏نوشتها:


1-سوره نساء آیه 34


2-مستدرک جلد 2 ص 550


3-سوره بقره آیه 228


4-اطلاعات 15 آذر 1350


5-اطلاعات 6 بهمن 1350


6سوره روم آیه 31


7-بحار جلد 103 ص 226


8بحار جلد 103 ص 223


9-بحار جلد 103 ص 228


10-بحار جلد 103 ص 236


11-شافى جلد 2 ص 138


12-اطلاعات 6 بهمن 1368


13-اطلاعات 8 اسفند 1350


14-بحار جلد 103 ص 224


15-بحار جلد 74 ص 303


16-مواعظ العددیه ص 151


17-بحار ج 103 ص 226


18 و 19-شافى ج 1 ص 166


20-شافى ج 1 ص 176


21-محجة البیضاء ج 2 ص 54


22-بحار ج 71 ص 389


23-بحار ج 71 ص 385


24-بحار ج 73 ص 298


در انتخاب همسر دقت نمایید...


یه کلام دوستون دارم ()

قفسه ی سینه ' قلب ' عاشقانه

عاشق دلباخته :: چهارشنبه 23/10/88 ساعت 7:29 عصر





قفسه ی سینه " قلب "



این قفسه سینه که می بینی یه حکمتی داره. خدا وقتی آدمو آفرید سینه اش قفسه نداشت. یه پوست نازک بود رو دلش.


یه روز آدم عاشق دریا شد. اونقدر که با تموم وجودش خواست تنها چیز با ارزشی که داره بده به دریا. پوست سینه شو درید و قلبشو کند و انداخت تو دریا. موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی.


خدا... دل آدمو از دریا گرف و دوباره گذاشت تو سینش. آدم دوباره آدم شد. ولی امان از دست این آدم.


دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد. دوباره پوست نازک تنشو جر داد و دلشو پرت کرد میون جنگل. باز نه دلی موند و نه آدمی.


خدا دیگه کم کم داشت عصبانی میشد. یه بار دیگه دل آدمو برداشت و محکم گذاشت تو سینه اش. ولی مگه این آدم, آدم می شد. این بار سرشو که بالا کرد یه دل که داش هیچی با صد دلی که نداش عاشق آسمون شد. همه اخم و تخم خدا یادش رفت و پوست سینه شو جر داد و باز دلشو پرت کرد میون آسمون. دل آدم مثه یه سیب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا.


نه دیگه... خدا گفت... این دل واسه آدم دیگه دل نمی شه.


آدم دراز به دراز چش به آسمون رو زمین افتاده بود. خدا این بار که دل رو گذاشت سرجاش بس که از دست آدم ناراحت بود یه قفس کشید روش که دیگه آها دیگه... بسه.


آدم که به خودش اومد دید ای دل غافل... چقدر نفس کشیدن واسش سخت شده. چقدر اون پوست لطیف رو سینش سفت شده. دست کشید به رو سینشو وقتی فهمید چی شده یه آهی کشید همچین که از آهش رنگین کمون درست شد. و این برای اولین بار بود که رنگین کمون قبل از بارون درست شد.


بعد هی آدم گریه کرد هی آسمون گریه کرد. روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس سنگین خسته و تنها روی زمین سفت خدا قدم می زد و اشک می ریخت. آدم بیچاره دونه دونه اشکاشو که می ریخت رو زمین و شکل مروارید می شد برمی داشت و پرت می کرد طرف خدا تو آسمون. تا شاید دل خدا واسش بسوزه و قفسو برداره.


اینطوری بود که آسمون پر از ستاره شد.


ولی خدا دلش واسه آدم نسوخت که خلاصه یه شب آدم تصمیم خودشو گرفت. یه چاقو برداشت و پوست سینشو پاره کرد. دید خدا زیر پوستش چه میله های محکمی گذاشته... دلشو دید که اون زیر طفلکی مثه دل گنجشک می زد و تالاپ تولوپ می کرد.


انگشتاشو کرد زیر همون میله ای که درست روی دلش بود و با همه زوری که داش اونو کند. آخ... اونقد دردش اومد که دیگه هیچی نفهمید و پخش زمین شد.


....


خدا ازون بالا همه چی رو نیگا می کرد. دلش واسه آدم سوخت. استخونو برداشت و مالید به دریا و آسمون و جنگل.


یهو همون تیکه استخون روی هوا رقصید و رقصید.


چرخید و چرخید.


آسمون رعد زد و برق زد.


دریا پر شد از موج و توفان و درختای جنگل شروع کردن به رقصیدن.


همون تیکه استخون یواش یواش شکل گرفتو شد و یه فرشته? با چشای سیاه مثه شب آسمون? با موهای بلند مثه آبشار توی جنگل? اومد جلو و دست کشید روی چشای بسته آدم.


آدم که چشاشو باز کرد اولش هیچی نفهمید. هی چشاشو مالید و مالید و هی نیگا کرد. فرشته رو که دید با همون یه دل که نه با صد تا دلی که نداشت عاشقش شد. همون قد که عاشق آسمون و دریا و جنگل شده بود. نه... خیلی بیشتر.


پاشد و فرشته رو نیگا کرد. دستشو برد گذاشت روی دلش همونجا که استخونشو کنده بود. خواست دلشو دربیاره و بده به فرشته. ولی دل آدم که از بین اون میله ها در نمیومد. باید دوسه تا دیگه ازونا رو هم میکند.


تا دستشو برد زیر استخون قفس سینش فرشته اروم اروم اومدجلو. دستاشو باز کرد و آدمو بغل کرد.


سینشو چسبوند به سینه آدم.



خدا ازون بالا فقط نیگا می کرد با یه لبخند رو لبش.


آدم فرشته رو بغل کرد. دل آدم یواش و یواش نصفه شد و آروم آروم خزید تو سینه فرشته خانوم. فرشته سرشو آورد بالا و توی چشای آدم نیگا کرد.


آدم با چشاش می خندید.


فرشته سرشو گذاش رو شونه آدم و چشاشو بست. آدم یواشکی به آسمون نیگا کرد و از ته دلش دست خدا رو بوسید.


اونجا بود که برای اولین بار دل آدم احساس آرامش کرد.





یه کلام دوستون دارم ()

قلب شکسته

عاشق دلباخته :: چهارشنبه 23/10/88 ساعت 6:58 عصر

 

 


نمی دانست دلش را کجا گم کرده است .


 تنها احساس خوش را به یاد داشت. احساسی که تابه حال نداشته است .



گیج و مبهوت به دنبال دلش می گشت به هرکجا که میرسید می پرسید .



هرکجا که احساس می کرد دلش آنجا باشد سر کشید .



اما هیچ نیافت .نا امید راه خانه را در پیش گرفت. نگاهش را لحظه ای از زمین جدانمیکرد .



دلش را در زمین می جست با خودمی گفت :شایدکه لحظه ای غفلت کرده و آن را برزمین انداخته باشم .



وای برمن اگر این چنین شده باشد وای بر من که حالا هزاران جای پابر رویش نقش بسته است .



دراین افکاربودکه صدایی او را متوجه خود کرد وقتی که سربه سوی صدا برگرداند کودکی را دید که قلبی زخمی در دستانش می تپد .



ناله ای سرداد و بر زمین افتاد بیدار که شد دلش سر جایش بود .



اما پراز زخم هایی که مرحمی نداشتند.اشک چشمانش را نمناک کرد و به یاد کودک افتاد او را در کنار خود دید .


 خوب که به آن نگریست متوجه شد که آن کودک شبیه خودش است ازاو پرسید که این قلب را کجا پیدا کردی ،



کودک آرام جواب داد در راه می گذشتم تو را دیدم که غرق درصورتی زیبا قلبت را به صاحب آن می دادی .



وقتی او قلب تو را گرفت تو را ترک کرد من نیز به دنبال او رفتم چندین گام بیشتر بر نداشته بود که قلبت را بر زمین انداخت و قلب دیگری را در دست گرفت .



وقتی که قلب تو بر زمین افتاد هر رهگذری که عبور می کرد پا بر روی آن می گذاشت تا این که رفت و آمد ها تمام شد و من توانستم آن را از زیر پا ها و از روی زمین بردارم .



او که حالا به یادش آمده بود که دلش را کجا گم کرده است .



نگاهی به قلبش انداخت وبا خود عهد بست که دیگر دلش را به هر رهگذری نسپارد .



الا خدا که عشق فقط از برای خداست.


یه کلام دوستون دارم ()

Tutkunumمفتونم ( دلباخته ام) دلباخته ام ، دلباخته ام

عاشق دلباخته :: دوشنبه 7/10/88 ساعت 4:54 عصر

 


sani yildizlara ama onlarla sanin aranda buyuk bir fark var onlar binlarja san bitanasin


 




زندگی را با تو می خواهم


خنده های دلنشین را بر لبای گرم تو می خواهم


جز تو هرگز با کسی از عشق و از امید و از امروز و از فردا نخواهم گفت


زندگی را با تو می خواهم


زندگی بی تو سراسر درد و اندوه است


با تو می خندم ، با تو می گریم


دوست دارم روزی در کنار تو و با تو بمیرم


دوری تو تمام لحظه هایم را بارانی کرد و دلم را چون کویر ترک خورده خشک کرد


عاشقانه در نگاهت پر کشیدم


غافل از باران اشکت


زندگی را با تو می خواهم


خنده های دلنشین را بر لبای گرم تو می خواهم


جز تو هرگز با کسی از عشق و از امید و از امروز و از فردا نخواهم گفت


زندگی را با تو می خواهم


زندگی بی تو سراسر درد و اندوه است


با تو می خندم ، با تو می گریم


دوست دارم روزی در کنار تو و با تو بمیرم


دوری تو تمام لحظه هایم را بارانی کرد و دلم را چون کویر ترک خورده خشک کرد


عاشقانه در نگاهت پر کشیدم


غافل از باران اشکت



یکی را دوست می دارم             ولی افسوس که او هرگز نمی داند


Tutkunumمفتونم ( دلباخته ام)  دلباخته ام ، دلباخته ام 
?lesiye bir ?mür al hapset beni
یک عمر تا حد مرگ محبوسم کن
Tutkunum tutkunum
اما باز هم دلباخته ام ، دلباخته ام 

Sen yoksan ya?ami? saymam kendimi
تو که نیستی خودمو زنده به حساب نمیارم
Tabiki sensin bana can verensin
طبیعتا" تویی که منو زنده کردی

Sen her?eye çaremsin
تو چارهء همه چیزمنی 
En güzel hikayemsin
زیباترین داستان منی
Bir kere sevdimi bu g?nül
یکبار این دل عاشق شد 

Kollarinda bir ?mür
برای یک عمر درآغوشت
?çim yanar alev alev
وجودم شعله شعله می سوزه

Gelde bu ate?i sondur
بیا و این آتش رو بنشان


یه کلام دوستون دارم ()

پسرانی که به من عاشق بودند

عاشق دلباخته :: جمعه 27/9/88 ساعت 2:15 عصر







 


 






 








پسرانی که به من عاشق بودند


 









 کوچه ای هست که در آن
پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم های معصوم دخترکی میاندیشند که یک شب او را
باد با خود برد
















مرا ببوس، آرام، آرام  ِ آرام، صبر کن، دستت را بگذار روی پشتم، روی سینه ام، نوازشم کن، بناگوشم را ببوس، بناگوشم را که این همه سال دوست داشتی، که در آن اتوبوس قدیمی آن مدرسه ی قدیمی تر مینشستی و از همان زاویه نگاهم میکردی. ببوسم! ببوسم! دستهات گرمند. پوستت داغ است، داغ ِِ داغ. و من اینجا تو را میبینم که سالهاست دوستم داری. اگر این کلاف، باز نبود، اگر تکنیک نبود، چگونه میتوانستی برام بنویسی که این همه سال است دوستم داری؟ سالهاست، از همان شیراز، از همان مدرسه ی دخترانه ناظمیه ی شیراز، از همان اتوبوسی که با هم مدرسه میرفتیم و تو مینشستی پشت سر من، که وقتی باد میآمد، وقتی پنجره ای به سوی خوشبختی باز میشد، موهای من، پریشان، گونه ات را نوازش کنند.  بنویس، برام بنویس از همان کتابی که به من هدیه دادی، از همان شاخه گلی که عطری دیگر بر آن زدی... وحشی نباش... من مردهای وحشی را دوست ندارم. آرام باش، آرام، حالا دگمه هام را باز کن، یواش، میبینم. پوستت داغ شده است. من هم داغ شده ام. اما... آرام، آرام باش...

     بگو دوستم داری، بگو همیشه، در تمام این سالها دوستم داشته ای، بگو فقط من مالک قلب توام، فقط من... آرام باش... بگذار چشمهای سبزت را ببوسم، بگذار چشمانت را با لبهام ببندم، بگذار دوستت داشته باشم، بگذار فراموش کنم همه ی دردهای این همه سال نحس نکبتی را...


   دکترم گفت گنج پیدا کرده ام. گفت: «همه ی زنها آرزوی چنین محبوبی را دارند. خوابش را میبینند و تو... همین تو که در مطب من نشسته ای، به این سادگی از این مرد حرف میزنی...»


گفتم: «خانم دکتر، شوکه شده ام. باور کنید نمیدانم چه باید میکردم. داشتم از ذوق میمردم. ولی حالا چه کنم؟ چه خاکی به سرم بریزم؟»


نه، نگفت تو دیوانه ای. گفت تو گنجی. گنج منی. مال منی. تویی که این همه سال دوستم داشته ای. آخ... چرا من اینقدر ابلهم و تو چرا این همه خوبی؟ دستت را بگذار روی سینه ام، ببین، حالا من هم دوستت دارم، حالا تو را یادم میآید، حالا شقیقه های کمی برف گرفته ات را میبوسم. چه چشمهایی داری، چه روشنند! دکترم گفت در چشمهات غم یک عشق گمشده هست. ولی حالا دیگر پیدا شده ام. پیدام کرده ای. مرا میخواندی، مرا گوش میدادی که با من باشی، که مرا حس کنی و... من حالا شیفته ی شیفتگی توام. باورت میشود شاهزاده ی نازنین من؟  







 



«نمیدونی وقتی لباستو از تنت درمیارم، چه حالی میشم!؟» او.کی. آرام، آرام، گفتم که مردهای وحشی را دوست ندارم. با لبت پشتم را ببوس... آره تا کمرگاه... برو پائین... و نوک سینه هام... آره بهاشو میدهم، بهای عشق و گنجم را میدهم. موهامو کنار بزن و پشت گردنم را ببوس... زبانم را ببوس... دهانم را ببوس... و همانطور نوازشم کن... پشتم را... سینه ام را... پوستت داغ است... خیلی داغ است... تنم را میسوزاند... لبهام را میخواهی؟ سالهاست میخواهیشان... آرام باش... آرام... باز هم مرا ببوس... سالهاست در منی... در درون منی... در خود منی... اصلا خود منی... با من زفاف میکنی... با من... چه داغ و پر حرارتی... چه گرم و تازه ای هنوز... چه گرم و تازه ام برات... دیر نشد. دیر نشده. همیشه بوده... همیشه هست... تختم بوی تو گرفته... بوی بهار نارنج... بوی بامبوس... بوی عطر آوون...








من الان زیر پوست توام... زیر پوست مردی که این همه سال است دوستم دارد، که این همه سال با من در تنهاییهاش عشق بازی کرده است و حالا پس از این همه سال در من است. در عمق وجود من است. بوی بهار نارنج بوسه هات روی تن من... روی سینه های داغ من... روی سینه های متورم من...

بگو که دوستم داری... بگو همیشه دوستم داشته ای... بگو بجز من هیچ زنی را دوست نداشته ای... بگو که مالک تن و قلب تو فقط منم... بگو من هنوز زیباترین زنم... که همیشه مرا کم داشته ای... که زندگی ات بی من حرام شد و حالا از همین لحظه ی زفاف با من دوباره متولد شدی... بگو دوستم داری... بگو خیلی دوستم داری... بگو سالها مرا در میان انگشتان جوهری ات حس کرده ای... سالها... سالهای سال در تنهایی هات با من بوده ای... تا همین امروز... تا همین امروز چهارشنبه... ساعت پنج صبح 30 آوریل 2008 میلادی... قصه ی قشنگی است...


یه کلام دوستون دارم ()

   1   2   3      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ

درباره ازدواج
چرا مردها همیشه در رویای یک زن زیبا هستند ؟
با دخالت خانوادهها چه کنیم؟
5 باور غلط درباره ازدواج
[عناوین آرشیوشده]

About Us!
عاشق دلباخته
مدیر وبلاگ : عاشق دلباخته[117]
نویسندگان وبلاگ :
پریچهر
پریچهر (@)[0]


تبلیغات شما در وبلاگ من باسلام من آماده همکاری با کلیه وب مستمریها و سایتهای تبلیغاتی هستم شماره تماس ........ لطفا ازقسمت کامنت (نظرها)بپرسید متشکرم مدیر وبلاگ ؟؟؟؟....
Hit
مجوع بازدیدها: 645973 بازدید

جدول لیگ برتر

ابزار وبمستر


Day Links
بازی آنلاین فلش - فلش خور [5]
ارکیده تنها [190]
[آرشیو(2)]


Notes subjects


انتظاری شیرین و فرهاد[33] . مشاوره ازدواج[20] . http://farhad1362.parsiblog.com/Profile . بی بفایان . داستان عاشقی یه دختر تنها . دختر پرورشگاهی * طلاق* . عاشق دلباخته . لطفا بر روی عکسهای عاشقانه کلیک کنید .

Archive


خسته ام از عشق از دنیا از خودم [38]
زندگی یک نفس است [27]
شیطان پرستان
درباره ازدواج [38]
عشق [9]

links
زلیخا عشق نمی داند
مجموعه قطعات عاشقانه
وقتی که عاشقم شدی
اس ام اس عشقولانه
مجنون
زن متولد اسفند، نماد : حوت
مرد متولد اسفند، نماد : حوت
زن متولد بهمن، نماد : دلو
مرد متولد بهمن، نماد : دلو
زن متولد دی، نماد : جدی
مرد متولد دی، نماد : جدی
زن متولد آذر، نماد : قوس
مرد متولد آذر، نماد : قوس
زن متولد آبان، نماد : عقرب
مرد متولد آبان، نماد : عقرب
زن متولد مهر، نماد : میزان
مرد متولد مهر، نماد : میزان
زن متولد شهریور، نماد : سنبله
مرد متولد شهریور، نماد : سنبله
متولــــــــــدین مــــــــــــرداد مـــــــــاه
متولــــــــــدین مــــــــــــرداد مـــــــــاه
متولــــــــــدین تیــــــــــر مـــــــــاه
متولــــــــــدین تیــــــــــر مـــــــــاه
متولــــــــــدین خــــــرداد مـــــــــاه
متولــــــــــدین خــــــرداد مـــــــــاه
متولــــــــــدین اردیبهشت مـــــــــاه
متولــــــــــدین اردیبهشت مـــــــــاه
متولــــــــــدین فــــــــــــروردین مـــــــــاه
متولــــــــــدین فــــــــــــروردین مـــــــــاه
عشق چیست ؟؟؟
چگونه او را عاشق تر کنیم
برای ازدواج گواهی نامه بگیرید
حرف هایی با بوی ازدواج
بهترین جهیزیه برای دختران تبیانی
طلاق چرا؟
زوج‌های ایرانی در مهارت‌های ارتباط جنسی با همسر خو
۶۰ درصد زنان تهرانی از رابطه با همسران
طلاق در سنین کلاغ
تا دوسال بعداز طلاق ازدواج نکنید
دختر پرورشگاهی
بلاگفا و پرشین بلاگ فیلتر شدند .
کانون هواداران باشگاه تراکتورسازی تبریز با صدور بی
عشق مادون فکر ممنوع
همسر شایسته من کیست؟
طالع بینی جدید و جذاب ازدواج
برای مردانی که از همسران خود خسته‌اند!
تست شخصیت با میوه مورد علاقه شما
تفاوت سنی چقدر اهمیت دارد؟
ازدواج نکنید اگر...

LOGO LISTS



Submit mail